تبليغاتX
پلاک 13

اگر به دامان پاک سیاست لکه ای نمی نشیند می گویم سلمان هراتی چند سال پیش در چنین روزی پرنده شد.

جغرافیای ما

بین درخت و دریا

از اتفاقات سرخ استقبال می کند

بین درخت و دریا

رفت و آمد پرندگان تماشایی است

چندان که تو را می شناسم

در شگفتم

چگونه پرندگان سواحل کارائیب

چشم های تو را

در آن ضیافت آبی

                 ادامه ندادند

افسوس که نیستی

اگر نه

یک شاخه گل محمدی به تو می دادم

تا با عطر آن

تمام دیکتاتورها را مسموم کنی.

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 10:29 توسط علیرضا بندری |

به دستور مقامات امنیتی یا هر گوساله دیگری فیلتر شدم

پلاک ۱۳ دوست داشتنی من در پرشین بلاگ فقط با فیلتر شکن باز می شود و دلم با هیچ چیز باز نمی شود تا اطلاع ثانوی

تا اطلاع ثانوی در همین پلاک می نویسم. از تو می نویسم که روبروی من می نشستی در خبرگزاری و حالا با چشم بند روبروی مخنثی نشسته ای که به غارت روح بزرگت آمده است

از تو می نویسم که از تند رفتن من می ترسی و نمی دانی که می دانم این راه ناهموار به هیچ لعنتستانی نمی رسد

از تو می نویسم که در این هیاهو بلدی آنقدر دوست داشته باشی که دستهایت از پشت به هم برسند

از تو می نویسم که حتی اگر تمام مهران های جهان هم بمیرند به من رخصت گریه نمی دهی

از تو می نویسم که می گویی ما بسیاریم و می دانی که نیستیم و می گویی ما هستیم و می دانم که نیستید

از تو می نویسم که پلاک ۱۳ مرا فیلتر کرده ای

ما را به پای حادثه ها راندید ، با کوله بار حسرتمان بر دوش

فردا طناب دار شمایان است ، این دست های از همه جا محروم 

+ نوشته شده در شنبه نهم آبان 1388ساعت 11:53 توسط علیرضا بندری |

اسمش را نبر
باور کنيد اگر مصاحبه نکند اين ستون خالي مي‌ماند. حرف‌هايش نمک زندگي است اما حيف که آقاي سردبير به ننجون اجازه نمي‌دهد اسمش را در ستون بياورد!
اين آقاي (اسمش را نبر!!) در مراسم پاياني جشنواره «رسانه و امنيت» با مهرورزي هر چه تمامتر گفته: نيروي انتظامي به جاي اجبار بايد مردم را اقناع کند!
آخ اگر بدانيد اين اقناع چه حالي مي‌دهد! خدا وکيلي تا حالا هر کس را اقناع کرده‌اند، آمده و سراغ بقيه‌اش را گرفته است! به اعتقاد « ننجون» آدم عاقل بايد در اين شرايط دست بجنباند و با پاي خودش به يکي از دفاتر نيروي انتظامي مراجعه کند و اقناع شود!
وگرنه ممکن است فردا همين «اقناع» را هم «هدفمند» کنند و آدم سرش بي‌کلاه بماند!
آقاي (اسمش را نبر) در ادامه مي‌افزايد: نيروي انتظامي امکان ارتباط چهره به چهره با مردم را ندارد!
واقعا چقدر بي‌سعادت شده‌ايم. حيف نيست آدم لذت ديدار چهره به چهره را با اين عزيزان از دست بدهد! البته دوري و دوستي هم خوب است اما چهره به چهره، مزه ديگري مي‌دهد! تازه به صورت چهره به چهره، آدم زودتر «اقناع» مي‌شود!
بيت:
گر به توافتدم نظر، چهره به چهره رو به رو
شرح دهم تخلفات، نکته به نکته مو به مو
ايشان در راستاي همين بحث شيرين «اقناع» مي‌گويد: پيشگيري اجتماعي بر پيشگيري انتظامي تقدم دارد!
البته که تقدم دارد! از قديم و نديم هم گفته‌اند که پيشگيري بهتر از «اقناع» است! لذا از عموم شهروندان عزيز تقاضا مي‌شود براي يک بار هم که شده «پيشگيري اجتماعي» را هم تجربه کنند. البته به پاي «اقناع» نمي‌رسد اما حال مي‌دهد!
(اسمش را نبر) در پايان مي‌گويد: با استفاده از نظرات علمي، فني و حرفه‌اي رسانه مي‌توانيم ارتباط موثرتري با مردم داشته باشيم!
باور بفرماييد همين ارتباط «موثري» که با مردم داريد کافي است و ما جنبه ارتباط «موثرتر» را نداريم! قول مي‌دهيم با همين «ارتباط موثر» هم «اقناع» بشويم!

+ نوشته شده در چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 9:13 توسط علیرضا بندری |

قرار است حضرت باقری لنکرانی ( هلو انجیری کابینه نهم ) به عنوان سفیر ایران در چین معرفی شود کدام یک از گزینه های زیر صحیح است

١ - باقری لنکرانی به عنوان صادرات غیر نفتی به چین می رود

٢ - در چین هلو انجیری خوب پیدا نمی شود

٣ -رییس کابینه دولت دهم برای خودش هلوی جدید پیدا کرده است

۴ - مرضیه دستجردی هلو نیست اما به هر حال جزو میوه جات است

 

 سوسن کشاورز چه ربطی به وزارت آموزش و پرورش دارد؟

١ - در کودکی به مدرس رفته است

٢ - به وزارت علاقه دارد

٣ - یک بنده خدای دیگری به او علاقه دارد

۴ -حضور وی صرفا به دلیل تلطیف فضای کابینه است و ارزش قانونی دیگری ندارد

 

 

 غیر از کامران دانشجو - رییس ستاد انتخابات کشور - کدام گزینه برای تصدی پست وزارت علوم اولویت دارد؟

١ - شیر علی قصاب

٢ - ذبیح ترکه

٣ - کریم آب منگل

۴ -  آقا مهدی پاشنه طلا

 

  "محمد علی آبادی وزیر نیرو می شود" این جمله یادآور کدام ضرب المثل شیرین فارسی است؟

١ - گوشت را داده اند دست گربه

٢ - از هیچ پلی نیست که ... گذشته باشیم

٣ -ز "نیرو" بود مرد را راستی

 ۴- خریت نه تنها علف خوردن است  

 عزت الله ضرغامی پس از سازمان صدا و سیما به کدام نهاد مرتبط می رود؟

١ - خونه شون

٢ - خونه تون

٣ - اتاق تمساح ها

۴ -  اداره فاضلاب 

 بعد از برکناری قاضی مرتضوی از سمت دادستانی تهران چه سمتی برای ایشان مناسب تر است؟

1 - شهردار کهریزک

2 - شهردار کهریزک

3 - شهردار کهریزک

۴ - هر سه گزینه فوق قابل قبول است

 

ادامه سوالات به زودی در همین وبلاگ رونمایی خواهد شد.  

+ نوشته شده در دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 11:20 توسط علیرضا بندری |

این ترانه رو وقتی نوشتم که نمی شد داد زد

 

این ترانه رو وقتی نوشتم که دلم داشت می ترکید

این ترانه رو  وقتی نوشتم که مرغابی ها یکی یکی از روی دریا می پریدند

حالا این ترانه رو دوست دارم نه به این خاطر که می تونم داد بزنم و دلم دیگه نمی ترکه و مرغابی ها از روی دریا نمی پرن

می خوامش چون دار و دسته صفار هرندی جرات نکردن بهش مجوز بدن

باز می نویسمش تا اونایی که باید

===============================================

چشماتون درست می بینه

برق خنجره تو مشتم

شما اشتباه نکردین

من ستاره ها رو کشتم

 

شب آتیش بازی من

شب ماتم شما شد

به خدا تقصیر من بود

اگه سور تون عزا شد

 

وقت قتل عام جنگل

دست ساقه ها رو بستم

آره این یه اعترافه

شاخه ها رو من شکستم

 

وقتی باغبونه می مرد

غنچه های یاسُ دیدم

توی چشمای سپیده

برق التماسُ دیدم

 

خنجرم تو قلب خورشید

جسدش رو پشت بومه

چیزی از گلا نپرسین

دیگه کارشون تمومه

 

آره این یه اعترافه

منو دست کم نگیرین

حالا نوبت خودم شد

خنجرُ ازم نگیرین

+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت 8:55 توسط علیرضا بندری |

اینطور خشک و خالی که نمی شود

گرد و غبار این کلمه های کهنه را بتکان

بعد بگو دوستت دارم

شاید باور کنم

این کافه کلافه را دور سرم بچرخان

به این کبریت بگو نقش بنشیند

بعد با هم قدم می زنیم

با " شجریان "

تا آستان جانان

لطفا به این ماه هم بگو اینهمه تو را به یاد ما نیاورد

...

بعد سیگاری بگیران

و ما را بگریان

+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم مرداد 1388ساعت 22:21 توسط علیرضا بندری |

این شعر از سمیح القاسم است.خیلی وقت پیش این سطرها را برای معین بسیسو گریه کرده است.آخر معین هم مثل خیلی از ما خود را به مردن زده و دیگر ترانه نمی نویسد.این شعر می توانست مال من باشد. می شد مال تو باشد.اما سمیح زودتر از همه ما به استقبال این کلمات زخمی رفته است.


[…]
کوشیدم بیایم
روزی که
در واپسین هتل دوردست
دلت را در بستر شکافتی
کوشیدم نزد تو بیایم
تا سرت را که به حسرتش بریدند
در تبعیدگاه وجدان
به آغوش بکشم
کوشیدم بیایم
چقدر کوشیدم
امّا تهی‌دستم
و بلیط شاعران گران است
برای شاعران گران است
و زمین مرگ بلند است
برای عمر کوتاه
کوشیدم بیایم
تا پوزش بخواهم از مرگت
برای زندگی‌ام.

برخیز!
که مردواره‌ها
هم‌چنان
بر مردها سرورند!
و شمشیر دلاوران میدان‌ها
گرد خلافت و
ضیافت و
شیرینی بیدار است
و قشون‌هایی قهار دارند،
نه برای بازپس گیری سنگر
یا مسجد
یا گلی صحرایی؛
برای سرکوب تظاهرات
یا کشتن کودکی
که نمی‌داند
دلتنگی برای پدرش ... توطئه است.

کوشیدم.
مرا ببخش
سوگند می‌خورم
تا قیامت نمی‌بخشمشان!

عطر از آنِ یاسمن است
تا فاش کند
هر چه را که بخواهد،
دعا از آن مسجدالاقصی،
و نشستن بر دروازه‌های شب
از آنِ مادران شهیدان،
شوخ‌طبعی هم از آن‌ِ تو.
شنگیِ سیاه فلسطینی‌ات را می‌دانیم
می‌شناسیمش
پس خواهش را
و آمدنت را سرسنگین مباش!
خود را به مردن زده‌ای!
خود را به مردن زده‌ای!
دلتنگی،
تو را از سرزمینی
به سرزمینی دور برد
خود را به مردن زده‌ای!
بگو كه خود را به مردن زده‌ای!
و ما را
با ترانه‌ای غافلگیر کن.
ای راستگو زنده شو!
ای زندیق زنده شو!
ما برای مردن وقت نداریم
اگر کم شویم
دشمنان ما افزون می‌شوند.
برخیز!
با دل و گام‌های چابک.
ساعت موعود نواخت.
اینک
یارانت پشت دروازه‌ی مرگند
                 و هنوز
                     خورشید و
                                 انسان و
                                          تاریخ
                                              از ملت تو سرشار است.
پس
به سمت ما برخیز!
              دوست من!
می‌دانی چقدر دوستت داریم!
می‌دانی چقدر دوستت داریم!

+ نوشته شده در سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 12:53 توسط علیرضا بندری |

ای کاش یک بار دیگر ، این کعبه مردی بزاید

این قوم خیبر نشینند ، تا ذوالفقاری نباشد

+ نوشته شده در یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 11:3 توسط علیرضا بندری |

کسانی که تاریخ مشروطیت ایران را ورق زده اند ، نمی توانند این حقیقت روشن را انکار کنند که اولین گام بلند دموکراسی تاریخ معاصر - انقلاب مشروطیت - بدون نام میرزاده عشقی ، عارف قزوینی و نسیم شمال چیزی کم دارد.

با به میدان آمدن این سه سخنور ، شعارها رنگ شعور به خود گرفت و اندیشه ورزی جای خود را در مردم باز کرد.سرعت باورناپذیر شعر در جامعه تا آنجا پیش رفت که سعید نفیسی در این باره نوشت: روزي كه نشريه نسيم شمال منتشر مي شد،  موزعان،  كه كودكاني ۱۰ تا ۱۲ ساله بودند،  در همان محل چاپخانه گرد مي آمدند و در طرفه العيني تمامي نشريه را مي خريدند.

شهریار تبریزی در این باره می گوید:

سر تصنیف عارف مرحوم //// هست بر من هنوز نامعلوم

شب که می گشت این ترانه بلند///صبح اطفال کوچه می خواندند

روز دیگر مگو که بی اغراق///// منتشر بود در همه آفاق

پست تهران نبسته بار سفر//// شعر عارف ز مرز رفته به در

می توان با نبودن بی سیم //// معتقد شد به دستگاه "نسیم" ...

در روزگار ما شعر حریم حرمت خود را از کف داد و در مجموعه هایی با شمارگان  ٢٠٠ تا ٣٠٠٠ به گل نشست و گاه اگر شهرتی هم یافت نه به خاطر شیوایی کلام که به مناسبت رعنایی و زیبایی و حتی نابینایی سراینده بود و بس!

در هیاهوی روزهای آغازین انقلاب ؛ منظومه زیبای " آبی - خاکستری - سفید" اثر "حمید مصدق" با فراز معروف " من اگر برخیزم/ تو اگر برخیزی/ همه بر می خیزند "خیلی زود به صف انقلابیون پیوست تا لالایی شبهای بی پایان مبارزان شود.

در این مجال اندک سخن گفتن از تمام شاعران مردمی محال است و من نیز چنین قصد و ادعایی ندارم.آنچه مرا به نگارش این سطور واداشت ، تاثیر غیرقابل انکار سروده های "خلیل جوادی" در موج سبزی است که این روزها به راه افتاده و از قرار معلوم سر توقف نیز ندارد.

"خلیل جوادی" را از روزهای پر آشوب اوایل دهه هفتاد می شناسم. جوانی جسور و صریح که در میدان شعر ، بیش و پیش از بچه های آن نسل به زبان مردم نزدیک شد و در روزگار - به قول خودش - " قحط الادراک " حرفش را زد و "مردم" هم شنیدند.

نه نامی دارم که در راهش خرج کنم و نه نانی که به قرض روی سفره اش بگذارم که به لطف خدا هر دو را به قدر کفایت دارد.با اینهمه تردیدی ندارم که سهم "خلیل جوادی" در انقلاب سبز اگر از همگنان خود در انقلاب مشروطیت ، بیشتر نباشد ، کمتر نیست.

"خلیل"در اواسط دهه هفتاد نام خود را با مثنوی " خیابان خوابها " روی زبان ها انداخت که البته این شعر کمی بعد با آهنگسازی "فواد حجازی" و صدای " علیرضا عصار " از مرزهای کشور فراتر رفت و سرود ملی غیر رسمی ایران ، لقب گرفت.

چندی بعد غزل دلچسبش با آغاز : " آیینه سر بدزد که کورند سنگ ها" با شورش های خیابانی ١٨ تیر گره خورد و کمتر روزنامه نگاری از این مصراع برای تیتر یادداشت خود بهره نبرد. "خلیل" پیشگو نبود اما شبیه پرنده خیلی زودتر از دیگران وقوع طوفان را پیش بینی می کرد و همین حقیقت ، خواب سروده هایش را به تعبیر می رساند.

با احترام به اثر "آلت موسیقی" می توان گفت که طنز جاندار و بی نظیر " محکمه الهی " نقطه اوج "مردم نویسی" او به حساب می آید.یک مثنوی ساده اما خوش آب و رنگ با جوهره ای آمیخته به درد که پس از دهه ها با زبان مردم از دلشان سخن می گفت.بررسی این اثر جاودانه مجالی فراخ تر می طلبد که اگر عمری باشد به حد بضاعت حق آن را ادا خواهم کرد اما همین بس که این سروده در روزگار اختناق و اوج سانسور ادبیات ، ابتدا پایتخت را درنوردید و در زمانی ناچیز تمامی شهرها ، روستاها ، قصبه ها و حتی ده کوره ها را هم فرا گرفت.

سیل سروده های طنز در حوزه اجتماعی و همچنین جعل مکرر نام "خلیل جوادی" در رسانه های دیداری و شنیداری نشانه توفیق شعر در روزگار "قحط الادراک" بود و همین اتفاق به شاعران طنزپرداز جرات داد تا در لفاف شهرت "محکمه الهی " حرکت کنند.

اما این بار "خلیل جوادی" که سابقه مشت و مال "حاجی بازاری های ابن اوقت" ، "صدا و سیما" ،" مدیران کوتوله " ، " مال مردم خوارها " و جماعت فاسد دیگر را در کارنامه خود دارد این بار پا به عرصه انتخابات گذاشته و تمام قد از "میرحسین موسوی" حمایت کرده است.

همانطور که انتظار می رفت ، طنز انتخاباتی " خلیل " هم به سرعت برق و باد در بین مردم دست به دست شد و هنوز در بین طنزهای انتخاباتی حرف اول را می زند. طنزی که در آن نه اثری از هجو می توان یافت و نه مایه ای از وقاحت که این روزها به شدت گریبان جامعه را گرفته و رها نمی کند.طنزی نجیب که در این روزگار نانجیب خیلی جای خالی اش احساس می شد.

می دانم اگر " دن کیشوت های انقلاب سبز " این سطرها را بخوانند به پستو می روند و دندان هایشان را برای دریدن من تیز می کنند اما با جسارتی آغشته به افتخار ادعا می کنم که "خلیل جوادی" همان " نسیم شمال " و " عارف قزوینی " و " میرزاده عشقی" روزگار ماست که هر روز " تهدید " می شود و "طعنه" تازه ای تحمل می کند اما از میدان نمی گریزد.

با اطمینان می گویم که در آینده نزدیک خیلی ها می آیند و می روند و نام ها و یادهای بسیاری فراموش می شود اما نام "خلیل جوادی " هیچگاه از حافظه تاریخی انقلاب سبز پاک نخواهد شد.

+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 13:16 توسط علیرضا بندری |

این روزها دروغ چیز بدی نیست و دروغگو هم با خدا دشمنی ندارد. این روزها نماز اول وقت دروغگو ترک نمی شود. دروغگو دعای فرج می خواند.دروغگو هنوز امیدوار است به بهشت برود چون زیاد دروغ می گوید فکر می کند که اینهمه احادیث و روایات درباره دروغ - استغفرالله - دروغ است.

در این روزگار غریب که حتی کودکان خردسال از آتش جهنم نمی ترسند و مو سپیدان چشم انتظار آخرین فرشته خدا ، به مار غاشیه می خندند ،عجیب نیست که احمدی نژاد هم به بهشت موعود دهن کجی کند و به صف خریداران دوزخ بپیوندد.

هم ما می دانیم و هم ننه جان حاج مهدی کروبی که تورم بیداد می کند.منابع کشور به شکل غیرقابل باوری به جیب باجگیران بین المللی و خزانه حکومت های ماجراجو سرازیر می شود. همه می دانیم که جایگاه رییس جمهور تا حد رییس کمیته امداد پایین آمده و خلاصه به هر طرف که سر بچرخانی ، مصیبتی می بینی که گریبان این ملت را گرفته است.

اما آقای رییس جمهور همه این چیزها را انکار می کند. به قول میر حسین موسوی توی چشم میلیون ها بیننده تلویزیونی زل می زند و به شکل شگفت آوری دروغ می گوید. حتی از خط قرمزهای خودش ردمی شود و نامه هفتصد میلیون دلاری را انکار می کند.

چهره های شاخص اصولگرایان (شما بخوانید آبادگران) در چهار سال گذشته بخش مهمی از سرمایه های شخصی و آلوده خود را به ونزوئلا هدایت کرده اند و آوازه آپارتمان سازی آنان در کاراکاس بر هیچکس پوشیده نیست. بی شک پس از شکست قطعی آنان در انتخابات دهم ریاست جمهوری سیل سفرهای بی بازگشت شورانشینان ،نمایندگان خانه ملت و مدیران عالیرتبه دولتی به ونزوئلا آغاز خواهد شد تا پیشنهاد واریز هفتصد میلیون دلار به حساب شخصی هوگو چاوز معنای روشن تری پیدا کند.

رییس جمهور در شرایطی این سند خفت بار و ذلیلانه را انکار می کند که ناطق نوری - بازرس ویژه نهاد رهبری -با گشاده دستی ابن نامه و پاسخ صریح و البته منفی رهبر انقلاب را در اختیار مهدی کروبی گذاشته و اگر اتفاق غیر مترقبه ای نیفتد به زودی در دسترس عموم قرار خواهد گرفت تا برای همگان یاد و خاطره خزانه سوزی شاهان قاجار زنده شود.

در این سوی میدان احمدی نژاد با مسلسلی پیشرفته ایستاده و به همه شلیک می کند. او جایی برای  "رفتن" ندارد و به همین خاطر می خواهد به هر قیمتی " بماند". برای ماندن دروغ می گوید. تهمت می زند. به بزرگان کشور می تازد و حتی به مراد و مرجع خود هم رحم نمی کند. 

حقیقت اما آنطرف حرف های عوام فریبانه احمدی نژاد پنهان شده است. امروز آقای رییس جمهور گستاخانه به دهه اول انقلاب حمله ور می شود و تمامی دستاوردهای دولت های پیشین را زیر سوال می برد. دولت هایی که رهبر انقلاب ، هاشمی رفسنجانی ، بنی صدر ، شهید رجایی و میرحسین موسوی در آن نقش اساسی داشتند. احمدی نژاد حتی حاضر نمی شود که پیر و مراد خود و حتی  شهید رجایی را هم از اتهام دزدی و چپاول بیت المال و ضعف مدیریت مبرا کند و این نقطه آغاز عبور وی از تمامی خطوط قرمز نظام است.

به اعتقاد نگارنده این سطور ، جریانی که باید امروز روبروی احمدی نژاد صف آرایی کند همان جریانی است که خود را پاسدار ولایت می داند و اعتقاد دارد که هیچکس حق ندارد به حرمت رهبرانقلاب اسلامی  خدشه ای ـ هر چند اندک - وارد کند.

چند روز دیگر این حقیقت به اثبات می رسد که اصولگرایان واقعی نیز در برابر طوفان های سهمگین دروغ های آقای رییس جمهور تاب نمی آورند و از حمایت او دست بر می دارند.

   

 

+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 11:24 توسط علیرضا بندری |