ای روزنامه نگاران لجن پراکن!

یک عضو شورای شهر مشهد در انتقاد از  لایحه یک میلیارد تومانی شهرداری مشهد به شورای اسلامی گفت:آیا بهتر نیست شهرداری مشهد بجای پرداخت چنین مبالغی از بیت المال به هفته نامه‌ای که هیچ اثری ندارد این اعتبار را برای جمع آوری لجن های جوی ها اختصاص دهد». 

 

متن کامل این خبر را می توانید در خبرگزاری ها بخوانید. هفته نامه ای که به زعم " بصیری پور " عضو شورای اسلامی مشهد بی اثر است چیزی در حدود یک میلیون تیراژ دارد و نام " شهرآرا " را هم یدک می کشد. حالا ایشان افاضه می فرمایند که ریشه لجن پراکنان براندازی که در این هفته نامه کار می کنند قطع شود و به جای آن لجن های جوب را جمع آوری کنند تا با یک تیر دو نشان زده باشند!!

یک بار اسفندیار رحیم مشایی - همان که حالا معاون رییس جمهور است - در کسوت رییس سازمان فرهنگی - هنری شهرداری تهران خبرنگاران را به لقب " لجن نویس " مفتخر کرده بود و این بار عضو شریف!! شورای مشهد به طور غیر مستقیم شکر مصرف شده اسفندیار خان را مجددا استعمال کرده است.

در راستای افکار بلند و سازنده علامه بصیری نژاد در حوزه  تغییر کاربری اماکن پیشنهاد می شود ساختمان شورای شهر مشهد را به گاوداری هزار راسی تبدیل کنند تا لااقل فایده ای نصیب رعیت بیچاره شود.

آقای خاتمی! به جهنم که نمی آیی

کار ما ملت بدبخت به آنجا کشیده که باید ثانیه ها را بشماریم و با حرارت تیترهای خبرگزاری ها ، سایت ها و روزنامه ها را مرور کنیم تا کی باز شاهی بر سرمان بنشیند و محمد خاتمی ما را قابل بداند و پا به عرصه انتخابات بگذارد. 

آقای خاتمی! چقدر باید کشته و زخمی بدهیم تا تشریف ببرید کاخ سعد آباد و سکان مملکت را دستتان بگیرید؟ نسل جدید گنجی ها و زیدآبادی ها و بورقانی ها و جلایی پور ها و مرتضی حاجی ها و ابطحی ها در راهند و التماس دعا دارند. به هر حال بچه ها بزرگ می شوند و " کار " می خواهند. شما که طاقت ندارید بیکاری آقازاده ها را ببینید .طاقت دارید؟

آقای خاتمی! می دانم در خلوت خودتان حسابی می خندید.آن قدر که ریسه می روید و اشک از چشمانتان سرازیر می شود. به بدبختی ملتی می خندید که خوشبختی خود را در حضور سرپرست اسبق موسسه کیهان جستجو می کنند و می پندارند که تو آزادی را برایشان به ارمغان می آوری. بخند که دنیا به کام تو و امثال توست که خداوند مردم ما را با حافظه ای بسیار ضعیف خلق کرده است.

آقای خاتمی! ناز کن که نازکش ها صف کشیده اند. قبول کن که دختر چهارده ساله هم به اندازه تو " ناز " ندارد. کرشمه های تو حال می دهد. وقتی می گویی شاید بیایم قلب دخترکان سرزمین من ترک بر می دارد. ما برای انبساط خاطر تو ساز می زنیم. به عشق چشمهای سیاه تو شعر می گوییم. ترانه می سراییم. نقاشی می کشیم. زیر ابرو بر می داریم. حتی اگر بخواهی حاضریم در جشن آمدنت " بابا کرم " برقصیم.

آقای خاتمی! بیا که هنوز هزار باده ناخورده در رگ تاک است. فکر کن چقدر شیرین است که بعد از آمدنت عطاالله مهاجرانی و اکبر گنجی و محسن سازگارا و بقیه بر و بچه ها هم بیایند تا دور هم باشیم. صدا می زنیم عبدالله نوری ، هاشم آقاجری ، علی افشاری ،منوچهر محمدی و احمد باطبی هم بیایند تا بیشتر خوش بگذرد. اگر دلت خواست و درد پیری امان داد می رویم سفرهای استانی و سیر افاق و انفس تا تلافی این چهار سال خانه نشینی در بیاید.موافقی؟ اصلا می خواهی با آمریکا هم عقد خواهر خواندگی بخوانیم تا پرونده انرژی هسته ای را با خیال راحت آتش بزنیم و هلهله کنیم و به موسویان هم بگوییم از خودش حرکات موزون در بیاورد و ما هم برایش کف بزنیم؟ 

آقای خاتمی! یعنی می شود ما یک بار دیگر آموزش و پرورشی داشته باشیم که وزیرش مرتضی حاجی باشد؟ رویا نیست اگر عبدالرسول وصال _ سرامیک ساز معروف_ برگردد و روزنامه ایران را اداره کند. احمد خرم دوباره بشود وزیر راه و طهماسب مظاهری به بانک مرکزی برود؟ یعنی می شود باز هم دور هم جمع شویم و دموکراسی دینی ( به قول بچه ها پیتزای قرمه سبزی ) بخوریم؟

آقای خاتمی! اصلا به جهنم که نمی آیی.ما خودمان یک خاتمی جدید دست و پا می کنیم که اسم کوچکش میر حسین باشد.