راز

به هق هق دخترکی معصوم می ماند

به خشم جماعتی با مشت های گره شده

شاید به جارچی بی اختیاری که دورباش و کورباش می گوید

به اسباب کشی مستاجر آپارتمان اجاره ای ۲۴۲

به فاتحه ای در دوردست شباهت دارد

................................................

...............................................

خدا کند چیز مهمی نباشد

فقط صدای باران باشد

دلم عجیب گرفته است

غزلی بی قیافه که ...نوشتمش

ديگر براي مرثيه دير است

 

تلخم شبيه دختر همسايه ، وقتي كه مي نشست سر ايوان

تلخم شبيه رنگ صداي تو،

ج... 

آهاي

بي سر و پا

حيوان

تلخم شبيه بغض خودم هستم، اما ترك نمي خورم انگاري

انكار مي كنم كه تو را ديدم، جايي در آن حوالي تابستان

بي قافيه نوشتمت اما تو،

(من شعر را قدم زده ام يا تو؟)

انكار مي كنم كه تو من بودي

در معرض ترانه شدن بودي

يادش به خير

(واي تو زن بودي)

من دلقكي كه مرد توي فنجان

از بادها بخواه كه برگردم

اين چشم را براي تو مش كردم

حالا بپرس رنگ مرا بانو

از برگ هاي ساكت و سرگردان

...

اين كفش ...

اين كلاه ...

اوهوم...

شيك است

(اينجا كسي با نفرت سرش را تكان مي دهد.خداي من! خيلي هم شبيه توست.)

اين شعر ها چقدر كلاسيك است

 

گيلاس هاي سر به هوا

اي داد

 

يك بوسه

يك اشاره

همين الان

...

همين الان

 

یک فنجان شرجی

دارم کمی کنار سکوت تو تابستان می شوم

از راه که برسی یک فنجان چای لاهیجان می شوم

این کلمات که غزل نمی شوند وقتی تونیستی

فقط چهارتا قافیه ساده می نشینند توی این شرجی و خودشان را باد می زنند

چهارتا قافیه بدقیافه که نمی توانند لباس تو را از بر کنند

 

اینجا نوشتم نقطه چین و ... دوستت دارم

بانوی من  پر کردن این نقطه چین با تو

اوووف

تا

آن شدنت این ثانیه های لعنتی را می شمارم نفسم را می شمارم

از توی چهارخانه های سیاه صدایش را عبور می دهد که

باید که جمله آن شوی

تا لایق جانان شوی

ای جان

تی جان قوربان

این آواز را در گوشه دشتی شنیده بودم اما اینجا گوشه رشت است

و گوش باران از این حرف ها سر می رود

 

 

ببخشید که اینجا هیچ صدایی جز خودم نمی آید

هیچکس غیر از خودم از حوالی من نمی گذرد

 

 

 

 

ترانه ای که دیگر نیست

این ترانه رو به من بفروش

این ترانه رو که غمگینه

این ترانه رو که تشویشه

این ترانه رو که بدبینه

...

...

...

...

 

حیف که اونقدر پول نداشتم ترانه های غمگین رو قبل خونده شدن بخرم و  پاره شون کنم. ولی با ترانه های خودم که می تونم اینکارو بکنم.نمی تونم؟

حالا از یه ترانه هفت بندی فقط همین یک بند مونده و همین چهارتا نقطه چین!

به قول برادرکم رسول یونان:

این ترانه رو بخون و پاره کن

این ترانه می شکنه غرورمو

...

...

 

تمام

این چای طعم خوبی دارد

باید احمد باشد

در قهوه خانه ای کوچک در "وان"

 

این چای رنگ خوبی دارد

مثل رنگ صدای احمدکایا

پنجره اتاق کوچکم را بخارآلود می کند

 

این چای تنهایی خوبی دارد

درست شبیه من و آهنگ چای کوفسکی که اسمش را به یاد نمی آورم

 

 

همین دو تکه که از بودن تو دارم ...نه

دروغ گفتم چیزی نمانده از تو که ... ته

-کشیده هر چه که در آینه گذاشته بود

زنی شبیه تو اما دروغ گفتم  ... نه

دوباره از سر سطر آمدی نوشته شدی

چقدر هم به تو می آید این غزل...به به

دلم گرفته از اینجا که نقطه چین دارد

تو رفته ای ا و کسی نیست پای پل اه اه

 سپید می شود اینجای شعر ...

پل را که نوشتی

به رودخانه ای فکر کن که جا مانده

دفتر نقاشی تو نیست جهان

من را هم جایی بکش

جایی که خیس باشم

بعد خورشید بکش که سردم نشود

تو شاعری

تو می توانی به نیچه دلداری بدهی

که از مرگ خدا اینقدر غمگین نباشد

 

...

بلد نبود بگوید شعر

 

بلد نبود فرشته نباشد

 

بلد نبود از تو بکند دل

 

دل بکند از بوسه های هول هولکی

 

بلد نبود خودش را بنویسد

 

همین که سقوط نکرد از بالای ابرهای مهرآباد تو خودش خیلی خوب است

 

همین که کشیده خورد به جای تو روبروی دانشگاه تهران خودش خیلی خوب است

 

همین که عصایش را گذاشت برای پدربزرگ که خودش سوت زنان از نیل بگذرد خیلی خوب است

 

خیلی خوب است که بلد نبود گریه نکند

 

این سطر قبل می خواست بدجوری تو  را به من بیاوراند

 

بیاوراند اینجا کنار سقفی که شاعر نبود اما ستاره داشت

 

و آسمانی که شاعرانه نبود و ستاره هم نداشت

 

فقط کاش می دانستم کدام سگ پدری تو را کند از روی این نقشه و گذاشت جایی دور از خلیجی که بالاخره اسمش را یاد نگرفتم

 

نه

 

ا

 

ی

 

ن

 

س

 

ط

 

ر

 

ه

 

ا

 

ب

 

ل

 

د

 

ن

 

ی

 

س

 

ت

 

ن

 

د

 

ت

 

و

 

ر

 

ا

 

ا

 

ز

 

ا

 

ی

 

ن

 

پ

 

ل

 

م

 

ع

 

ل

 

ق

 

ب

 

گ

 

ذ

 

ر

 

ا

 

ن

 

ن

 

د

 

و

 

ب

 

ی

 

ا

 

و

 

ر

 

ا

 

ن

 

ن

 

د

 

ا

 

ی

 

ن

 

ج

 

ا

 

من بیخودی در ادامه این شعر دست و پا می زنم