سنجاقک سپیده پاییزی

دلتنگی م را از شماها می نویسم

ننوشته ام تا حال ، حالا می نویسم

این نامه هم مثل خودم اهل زمین است

این نامه را مثل شماها می نویسم

وقتی تو اینجا نیستی ، آیینه هم نیست

اصلا چرا این حرف ها را می نویسم

انگار ابر تیره می خواهد ببارد

دلتنگی چشم تو را  تا می نویسم

حرف شما بود این غزل، حرف خودم نیست

نام شما را جای امضاء می نویسم

 

این غزل را نوشتم و نام تو را جای امضایش که سنجاقک سپیده پاییزهای من شدی... به تو تقدیم و به حسین که این بیت تکان دهنده اش این روزها دست از سرم برنمی دارد.

...

حالم چو دلیری است که از بخت بد خویش

در لشکر دشمن پسری داشته باشد

می تونم ... می نویسم

 

هزار و یک شب من باش

نمی شه مختصر باشی

فقط بودن برام بس نیست

باید بی مرزتر باشی   ...

 

با همین ترانه رفتی با همین ترانه برگرد.

 

باید بنویسم.به خودم گفتم تو می تونی.شروع کن.می ترسم شاید این می تونم از جنس می تونم های پینوکیو باشه اما با همین سطرها شروع کردم به نوشتن...

ترانه می بخشد

دوباره توو چشمای شب

قصه تلخ گم شدن

زل می زنه از آینه

صورتکی شبیه من

 

با من غریبی می کنه

صورتکی که ساختمش

صورتکی که خود من

دیگه نمی شناختمش

 

دلقک بی نام و نشون

بسه دیگه سیاه بازی

تا کی با این صورتکت

دروغ تازه می سازی

 

باید اینو می فهمیدم

پشت نقابت کلکه

یه صورتک هر چی باشه

بازم همون صورتکه

 

رو صحنه ها می خندی و

غصه نشسته توو چشات

هوای چشمت ابریه

اونطرف قهقهه هات

 

با خنده های پر صدا

با گریه های الکی

حالا دیگه شک ندارم

تو پشت اون صورتکی

 

 

این ترانه را سال ۷۸ نوشتم. روی آهنگی که ترانه داشت.ترانه ای بی مجوز از دوست نازنینم حمید که بی آنکه تا وزارت فخیمه ارشاد برود خود به خود رد شد. چرا که کفش ها به "جمعه" چسبیده بودند و باران بدجوری می بارید.

"آرتین" این ترانه را بسیار دوست داشت.درست مثل "بابک سعیدی" عزیز که گیتار آن را زد و هنوز از روزهای ضبط این ترانه به خوشی یاد می کند. و البته محسن آصف که بزرگ بود و کم نظیر و چقدر هم حیف شد که ...بگذریم.آرتین با تمام وجود "صورتک" را خواند و اسم آلبومش را هم گذاشت صورتک و چه روزگاری را با هم گذراندیم هر چند کار به قهر و دلخوری کشید و دیگر ندیدمش.

حالا پیامکی از "آرتین" رسیده که شاید آخر تمام این دلخوری ها باشد.با طعم ۸۱ به "کیش" دعوتم کرده و آخرش هم یک چیز دیگر نوشته که خیلی با نمک و خیلی غیر قابل گفتن است.

ترانه می بخشد.همین!

وقتی نیستی

شک می کنم به این شب

شک می کنم به این ماه

دستاتو گم می کنم من

توی شلوغی های این ایستگاه

دستای یه رفیق نیمه راه

 

وقتی نیستی

رنگ بارون تو چشام نیست

وقتی تو نباشی

هیچکی اونی که می خوام نیست

 

دستاتو تکون می دی

خواب ستاره می پره

این قطار لعنتی یه شب

تو رو از اینجا می بره

 

انگاری وقت رفتنه

سوت قطار رو می شنوم

از کنار خنده هات یه شب

تا ته گریه می دوم

 

لعنت به هر چی ریله

لعنت به هر چی ایستگاه س

لعنت به این خداحافظی

دست تکون دادن بی احساس

 

لعنت به هر چی رفیق نیمه راه ...

 

وقتی نیستی ...

اوه اوه جدی؟

اوه اوه جدی؟

این چشم بند مال من است؟

ممنون آقای فرمانده!

جانفشانی می کنم برایتان

اصلا کورمال کورمال می روم برای برادرانم از "شریعه" آب می آورم

تا عمق ارادتم را ثابت کنم

بعد هم می نشینم پشت "خمسه خمسه" و تا صبح "راک" می خوانم

 

فقط به من بگویید که منافق کوردل نیستم

و این چشم بند را همینطور الکی بسته اید