سنجاقک سپیده پاییزی
ننوشته ام تا حال ، حالا می نویسم
این نامه هم مثل خودم اهل زمین است
این نامه را مثل شماها می نویسم
وقتی تو اینجا نیستی ، آیینه هم نیست
اصلا چرا این حرف ها را می نویسم
انگار ابر تیره می خواهد ببارد
دلتنگی چشم تو را تا می نویسم
حرف شما بود این غزل، حرف خودم نیست
نام شما را جای امضاء می نویسم
این غزل را نوشتم و نام تو را جای امضایش که سنجاقک سپیده پاییزهای من شدی... به تو تقدیم و به حسین که این بیت تکان دهنده اش این روزها دست از سرم برنمی دارد.
...
حالم چو دلیری است که از بخت بد خویش
در لشکر دشمن پسری داشته باشد
بانوی مغرور مصر