روی این نقشه که نیستم زیر پونز شاید

گفتنش آسان نیست

اما چمدانی  که دیروز در حراجی خریده ام

نامش وطن است

جن و بسم الله الرحمن النور

من همین یک گلوله را دارم

دارم سر این کوچه قمار می زنم

می زنم یکی توی  سرم

آن یکی را به سلامتی تو

تو سری می زنم به شبی که با قطار نمی آید

نمی آید به این قطار مسافری که زودتر از ایستگاه می رسد همیشه

همیشه همینجور است

جور گل بلبل کشید و عشق آن را...

بلد نیستم به زبانی حرف بزنم که توی نقشه نیست

نقش اول فیلم تو من نیستم

فقط گاهی ادای هنرپیشه ها را در می آورم

یقه پالتو را می دهم بالا

و به مرغی که از قفس پراید

نگاه می کنم روی صندلی عقب این پراید مدل ۷۷