این نت فا تا تو کش می آید
فاصله دارد تا من
و گاهی فاجعه می شود این نت فالش
فاصله داری از من
نگو زمین جای ترسناکی نیست
... با اینهمه دره زیرپا و سیاهچاله بالای سر
و سیاهچال این پایین
و درهای بالای سر

تو اینجایی که دریاکنار موج می زند  توی  سرم
که تاب می خورم توی این پارک
و می تابم روبروی چشم تو
روبروی دریایی که کف آورده روی لبش
و زیر تابوت ماه
همان ماهی که درجه تب توی دهانش ماسیده است

یا حضرت معصومه
خودت کمک کن.دارد از تب می سوزد پسرم
ای سیده مهربان

از تب می سوختم اینجا و تو همان سیده مهربان بودی که دخیل می بست مادرم به تو
به توبه رسیده بودم به تو
به تو که توبه شده بودی
به تو که به شدی بودی
به توبه به تو به تو
و هذیان می بافتم یکی از زیر و یکی از رو
و زیر و رو می کشیدم که رازم بماند در این پرده
بماند بر پنجره فولاد

مطرب خوش قاقا بودم
و نت فا را کنار گذاشته بودم برای تو که عاشق شده بودی
فرخی سیستانی کمی آن طرف تر از من قصیده داغگاه را برای محمود می خواند و صله می طلبید
حضرت طلبیده بود مرا
قاقالی لی و لواشک می ریخت از دربندسر
و آب می برد پل تجریش را
و داغ می شدم من کنار تو و نت فا و صله سلطان محمود
همیشه می رسید به فرخی
و من نمی رسیدم به تو که پشت پنجره فولاد بودی

درگوشی که نمی شود
در گوشی می گویم
در من شاعری زندگی می کند که تو را می بلعد
مثل نیل