كوه وارونه من

هنوز نوار مشكي ندارد اين عكس بيست و چهار در هجده

هنوز وقتي اين اسم را در "گوگل" سرچ مي كني نگران نمي شوي

هنوز لنگرود آنقدر باران ندارد كه آن مرد با اسب بيايد

تو عاشقانه نگاه مي كني بانو

كمي آنطرف تر

كوهي به پشت مي افتد و نعره مي زند

منطق شعر همين است

با همین ترانه

تو یه آسمون صافی

من یه تیکه ابر ولگرد

با همین ترانه رفتی

با همین ترانه برگرد...

تکه ای از استانبول بی تو

قیژ و ویژ

ثبت می شود عکسی که من در آن منظره ای را خراب کرده ام

حالا در عکس بعدی یک لحظه از من شکار می شود

با کبوترهای تشنه گندم

در عکس سوم تکیه می دهم به تنهایی "اورهان ولی"

و تمام "بسفر" را گریه می کنم

تو اما لبخندی را می بینی که سد بسته روی اینهمه دریا

این استکان من است که در عکس های بعدی سردش می شود

و من تنهایی در این عکس های دونفره یخ می بندم

 

 

 

نگران چیزی نباش

من شاعرم

خورشید من شب ها در می آید

 

امشب

تو زیبا می شوی

و من  اتاق را از تنم در می آورم

 

(این شعر در یک شب بارانی در حوالی استانبول و در حالی پیدا می شود که پلیس های ترک پاسپورت خیسی را به رگبار می بندند.)

 

از دفترچه نارنجی

لطفا دیگر کسی

حدس مرا نزند

در شعرهای من

خودش را جا نزند

این دل سپردن نداشت

 - دیگر خیالت تخت -

سپرده ام به دلم حرف تو را نزند

تازه باید خیلی هم خوش به حالش بشود

که پیش تو دیگر هی دست و پا نزند

ببخشید

اشتباه کردم

اینجا کوچه علی چپ نیست

(لطفا به آن دختر بگو خودش را به آن راه نزند)

...

خدا کند که دوباره ُ زنی از راه نرسد

و با سرانگشتش به شیشه ها نزند