كف بزنيد و شادي كنيد

 نمايش در يك پرده

بازيگران جواد خياباني ، خياباني و جواد

: دست ، دست ، دست ، اونايي كه اون ته نشستن حال مي‌كنن؟

بالاخره گل زديم. بالاخره قفل دروازه كره‌شمالي رو شكستيم... اما نه ...

صبر كنيد... انگار هنوز قفل دروازه رو كاملا نشكستيم. اين داور خود فروخته باز هم عليه ما سوت زد. اي كاش ما اينقدر توي كنفدراسيون فوتبال آسيا بي كس و كار نبوديم... توي دروازه... توي دروازه... اما نه ... توپ از پشت دروازه به تور دروازه چسبيده!

صداي دست‌ها نمي‌آد. دس دس دس حالا برعكس!...

يك جوادي مثل من / عاشق و بي‌قراره / يك جوادي مثل تو / همش در انتظاره / آره آره...

راستي تا يادم نرفته تولد «هادي عقيلي» رو هم تبريك ميگم. بزنيد به افتخارش او دست قشنگه رو ... مرسي... اونايي كه اون ته نشستن حال مي‌كنن؟

آفرين مهدي رحمتي... روحت شاد ببري سيبري... رحمتي مثل ببرسيبري – نه ببخشيد شير كپنهاك- از دروازه ما دفاع مي‌كند. مثل يك سنگر‌بان ... مثل يك گلر... مثل يك دروازه بان... مثل يكي رهگذر از كوچه‌ها/ مي‌گذرد هر سحر از كوچه‌ها / آي نسيم سحري...

راستي گفتم نسيم سحري ياد ميلاد ميداودي افتادم... دعا كنيد براي اين شيربچه ايراني كه مصدوميتش زودتر برطرف بشه... دعاكنيد زودتر برگرده ... اگه برگرده ... اگه برگرده ... چشم به راهشم من/ خاطر خواهشم من ... من برات هر چي مي‌گفتم همه از دل بود ... همه از دل بود ... همه از دل بود...

حالا يك سانتر بي‌هدف از پژمان نوري .. و گل ... گل... گل گل گل... گل ... توي دروازه ... اين غزال تيز پاي فوتبال آسياست...

باز هم كريم انصاري فرد كه با برادران انصاري‌فرد نسبتي نداره... به خصوص با محمد حسن!!

حالا دوباره دس. دس . دس هيچكس حق نشستن نداره همه بايد بيان وسط.. لطفا از حركات موزون خودداري بفرماييد...راننده پرايد سفيد به شماره شهرباني 712 ب44 جاي بد پارك كردي عزيزم... همه با هم كف بزنيد و شادي كنيد... نيت به دامادي كنيد... اونايي كه اون ته نشستن حال مي كنن؟

 

از خداحافظی تا خداسپاری

یه روزایی  نوشتن آرومم می کرد اما این روزا فقط خوندن بهم نفس می ده اونم فقط چند چیکه که خفه نشم.

سخته یکی رو به خدا بسپری اونم کسی که همیشه می سپردیش دست خدا که مواظبش باشه.سخته.

این بار از خودم نمی نویسم و یادم می ره ترانه هایی رو که نوشتم و ننوشتم و که می خواستم بنویسم و قولش رو داده بودم...

چرا تلخ می نویسم وقتی تو شریک گریه من نیستی ...

اینا رو می نویسم که بهم نفس می دن که خفه ...

 

راجر مگاف

 

گاهی وقتا

توی صف کبابی

حس می کنم کشیشی هستم که

این فکر به سرش می زند

که چه خوب بود برای دو نفر شام می خریدم

 

 

من یک جور زندگی می خواستم

تو یک جور

نتوانستیم کیک مشترکی داشته باشیم

خودمان را خوردیم

 

 

ریچارد براتیگان

 

بی خیال عشق

می خواهم لای موهای شرابی تو بمیرم

 

ریموند کارور

 

زنم با لباس هایش غیب شده

فقط دو جوراب جا گذاشته

شانه ای که پشت تخت افتاده

باید جوراب های خوشگلش را نشان تان بدهم

و این موی سیاه سفت را که لای دندانه های شانه گیر کرده

 

جوراب ها را در کیسه زباله می اندازم

شانه را نگه می دارم و استفاده می کنم

فقط تخت است که غریب افتاده

و نمی شود بی خیالش شد

 

...

فرض کن بگویم تابستان و

بنویسم مرغ ماهیخوار

بعد نوشته ام را بگذارم توی یک پاکت

ببرم پایین تپه و بیندازم توی صندوق پست

 

آن وقت نامه ام را که باز می کنی

یاد آن روزها می افتی و

یاد اینکه چقدر

- واقعا چقدر -

دوستت دارم

 

من:

 

عزیز بودم من

و مصر همچنان سرزمین دیگران بود