به هر کس بگویی کار آن ستاره کم نور است که اشکت را درآورده
می خندد
هیچکس دستهای تو را نمی فهمد
نمی فهمد فنجان چای روبروی فنجان تو چرا لب پریده است
اینها فقط بلدند تو را با انگشت به هم نشان بدهند
تو را نمی بینند که توی شکم آن ابر حامله جا خوش کرده ای
وقتی اینجا نیستی
حتی این جاکلیدی هم بلد است چطور غمگینم کند


شاعر که نباشی تحمل همه این چیزها آسان است


قاصد روزان ابری

این بار چندم است که می میرم

این بار چندم است که می خندی

این بار چندم است که می بارم

این بار چندم است که می بندی


درهای بسته مثل نفس ه ا ی م

یعنی بریده ام ...نه ... نمی فهمی

این بار چندم است که غمگینم

این بار چندم است که بی رحمی


با چشم های کور خودم دیدم

از پشت شیشه دست تکان دادی

این بار چندم است که می میرم

بی تو در این حوالی آزادی


این شرح حال من که همین پایین

چسبیده روی پایه این تخت است

این بار چندم است که می میرد

مردی که توی ذهن تو خوشبخت است


جان مي دهد براي تماشا ...آخ

جان مي دهم كنار شما كم كم

اين بار چندم است كه مي ترسي

اين بار چندم است كه مي ترسم


اين بار چندم است كه مي گويم

"با من بدون فاصله صحبت كن"

من ساده ام به سادگي اينها

مفعول و فاعلات و مفاعيلن


تو جای من نفس بکشی خوب است

تو جای من نفس بکشی خوب است

این بار چندم است که می گویم

تو جای من نفس بکشی خوب است


جهان ترک خورده من

وقتی سدی شکسته دیدی
یادت باشد پطرس
 
چیزی است در مایه های چوپان دروغگو
که می خواهد به همه بقبولاند نیمرو غذای لذیذی است
پسرم
 
نگران قصه های کتاب درسی نباش
تمام می شوند
 
مثل مشق های خط خورده تمام می شوند

فقط یادت باشد
وقتی از مدرسه به خانه بر می گردی
و مي بيني مردی روی طناب می رقصد
کمی نگران باش
احتمالا یک جای جهان باید ترک خورده باشد

كشف دوباره شراب ...

اين كشف را ادامه مي دادي ذكريا

الكل ديگر جواب نمي دهد

كاري نمي كنند اين استكان هاي رقصان

روي اوپن آشپزخانه

خيلي كم است براي من كه مي خوابم با ماسه هاي چمخاله

براي من كه مي خوابم با بوته هاي چاي

براي من كه مي خوابم با سايه زن همسايه

اين شراب هفت ساله

خيلي كم است

كاش اين كشف را ادامه مي دادي ذكريا

تک سلولی اوین منی

 

درکه نه
اوین را اما اندازه تک تک سلول هایم دوست دارم
می نشینم کنار قل قل این قلیان
برادرانم را می بینم که یکی یکی حلاج می شوند
به تو فکر می کنم
که گفتی دوستم داری
اندازه تک تک سلول هایت
آن وقت به همین سادگی
اوین کوچک من می شوی

تا اطلاع ثانوي

يه قرار ساده با زني كه زن نيست

ساعت سه دم سينما سپيده

يه پاكت سيگار كنت و چند تا قهوه

فيلم سينمايي نفس بريده ...


تو باورکردنی بودی

یوری گاگارین
برای همه تعریف کرد که از آن بالا فقط "دیوار چین" را دیده است
و چقدر دردسر کشید تا ثابت کند دروغ نمی گوید
اما من از همین پایین
دخترکی را دیدم که روی سطح لیز ماه قدم می زد
اصلا دلم نمی خواهد به سرنوشت "یوری" دچار شوم
آدم ها تا چیزی را با چشم های خود نبینند
باور نمی کنند

باور نمی کنند
مثل "یوری" ، "دیوار چین" و "زمین"
مثل "من" ، " شب " و " دخترکی " که روی سطح لیز ماه قدم می زند

تنها ... با اینهمه کلمه

لاي سطرها وول مي خورم
لاي كلماتي كه تو خوانده اي
تكه هاي نگاه تو را جمع مي كنم از روي شعر
تو بايد همين جا باشي


عطر ادكلن زنانه تو مي آيد

...

...

کوپه تنهایی

به این کشتی های بی بادبان شک کن

به ماه شک کن که مرا به یاد تو نمی آورد

نگاهت را بدزد از اینهمه ستاره چشمک زن

بین تمام قصه ها فقط یکی باورکردنی است

آنقدر دوستت دارم

که اگر بخواهی

از این همه آمدن برمی گردم

و یک ایستگاه مانده به تو

از قطار پیاده می شوم

کفش ها

دو قدم اینطرف تر از شب نم

ناک بی چتر و بی چراغ شما

لاله هایی که رنگ می پاشند

روی من

روی شاخ آفریقا

روی من

روی شاخ هر چه که بود

روی من روی شاخ هر چه باید بود

روی من روی شاخ هر چه که هست

روی شاخ تو که

دوباره شکست

تو همین جا کنار این شب

ناک بی رنگ

ناک بی رویا

تو همینجا کنار این نقشه

تو همینجای شاخ آفریقا

می شوم مثل قصه های شعیب

وسط گوسفندواره ی تو

وسط خواب های دیوانه

وسط این نمان

نیا

و برو

شب شبیه تو نیست اما هست

شب یکشنبه ساعت دو و نیم

شب پرسه شبیه کفش تو نیست

مثل اون روزها بیا و بریم


من همینم که کفش های تو بود