جنس که اول و دوم ندارد

خوب اگر باشد در تهران سرگیجه می گیرند پارک ها

و در لاس وگاس می برندش روی دست

جنس،جنس است و عزت و شرف ما در گرو همین جنس...

نبود به خدا

به خدا فقط سند خانه را گرو گداشته بودیم

و ساعت مچی را هم در سوپرمارکتی سر کوچه

و همینطور موج برمی داشتیم

و "شوما "بر می داشتیم

جنس خوب را تو مصرف کرده بودی پشت خاکریز

که تانک را اسب سفید آقا می دیدی

و سربند سبزت را خانم با دست های خودش می بست

جنس خوب را تو مصرف کرده بودی وقتی در ارتفاعات حاجی عمران

خدا را دیدی که پتو می کشید روی سر بچه ها

ما خماری می کشیدیم و هر چه جنس خوب که بود با کامیون های امداد به جبهه می رفتند

ما از جبهه فرار کرده بودیم

ما زنگ تانک ها را می زدیم و فرار می کردیم

ما مین ها را لگد می کردیم و در می رفتیم

سر می رفتیم از مردن

و جنس خوب را توی جعبه های تابوت جاسازی می کردیم

نئشه بازی می کردیم

 

جنس خوب که مصرف کنی

شب را می شنوی

ماه را می شنوی

تنهایی را می شنوی

آن وقت هاله ای دور سرت روشن می شود

جنس خوب همین است

اول و دوم هم ندارد