مسخره و یکطرفانه بود..

بعنوان مثال، صرف اینکه اصفهانی در شرایطی نخواسته جلوی احمدی آواز بخواند، دلیل بر سبز بودن یا شدنش نیست. اصفهانی براحتی در حال اماده کردن آلبومش بر اساس قوانین همین کشور است و اینکارش صرقا یک کار مقطعی جهت حفظ حو و جلوگیری از دست دادن قسمتی از هوادارانش بوده. (آنزمان جو جامعه ملتهب بود و ایشان هم سیاست اندیشی کرد. اما کماکان در چهارچوب قوانین این نظام ادامه میدهد.)

و یا اینکه اگر آقای رویگری همعقیده و همپالکی شما نشدند دلیل بر منقلی خواندن و برچسب چسباندن بهش نمیشود، شما بهتر هست به این مساله توجه کنید که یک آمار گیری ساده نشان میدهد اکثر خلافکاران و معتادین این مملکت خود را جنبش سبزی میدانند و به قول شما فحش های آبکشیده به نظام میدهند! پس در زمینه منقلی بودن، برنده شما و گروه شماست.

ناظری هم همیشه طرفدار آزاد اندیشی بوده و هست و اگر در شرایطی آوازهایی مبتنی بر ازادی و آزادگی خوانده دلیل بر اینکه عضو گروه سبز شده نمیشود! و البته طبیعی است که او هم انتقاداتی به نظام داشته باشد.

به نظر می آید شدیدا از کسانی که حتی بصورت مقطعی به نفع انقلاب کاری کردند، عقده به دل دارید (از نوشته هایتان و نحوه ی شرح کارهای انقلابی مشخص هست) ، بهرحال شمایی که ادعای آزاداندیشی دارید بهتر هست یاد بگیرید که هرکسی میتواند اعتقادات و باورهای خودش را داشته باشد، و اصل اول آزاد اندیشی "احترام" به عقاید مختلف است و دخالت ندادن عقده ها.

در ضمن قبل از هرگونه قضاوتهای همیشگی! عرض کنم بنده نه بسیجی ام نه هیچگونه وابستگی ای به هیچ محل دولتی دارم و تنها دیدگاه شخصی ام را بیان کردم.

البته شک دارم کامنتهایی غیر از هندوانه دادن ها به بغل را تائید کنید!

........................................................................................................

مطلب بالا از عزیزی ناشناس است که در این یخبندان هندوانه را بیشتر از یک لیوان چای داغ دوست دارد.

روزگار تلخی است.آدم حتی اگر برای دلش هم بنویسد باید جواب دل و قلوه دیگران را هم بدهد و همین است که نفسم گاهی بالا نمی آید.من مسخره می نویسم و به قول این عزیز نادیده یکطرفانه اما برای خودم می نویسم و هیچکس را مجبور نمی کنم به پلاک ۱۳ من بیاید و این مسخرگی ها را بخواند.

من تاریخ نمی نویسم.فقط وقتی محمد صالح علا را - دست بر سینه - روبروی علی اکبر ولایتی می بینم دلم می گیرد.

وقتی می بینم غم نان یارانم را رها نمی کند و آنوقت فلان مطرب دولتی برای هر فقره لب خوانی پنج میلیون تومان دستخوش می گیردُدلم می گیرد.

وقتی می بینم نسل من در اجاق ندانم کاری ها و دانم کاری های اینهمه نابکار دروغگو تبخیر می شود و هیچکس حتی یک آخ نمی گویدُدلم می گیرد.

نکند باید برای این دلتنگی ها هم با شما هماهنگ کنم برادر؟

دوست عزیز!

اگر دوست داری از عقده های من در امان بمانی و به عقده های خودت برسی حاضرم کمکت کنم.مثلا خوب است بنویسم رضا رویگری اهل دود و دم نیست و در عوض محمد رضا شجریان شبانه روزش را با منقل و وافور سر می کند؟می خواهی بنویسم استاد الاساتید علیرضا افتخاری ُهنرمند آزاده ای است و این شهرام ناظری ملعون است که خودش را به حراج گذاشته؟می خواهی چند صد بیت در باب فتوحات و افتخارات محمد اصفهانی بنویسم و استنکافش از آوازخوانی در برابر رییس جمهور را نکوهش کنم؟ اصلا دوست داری کلمه عبور این وبلاگ را به حضرتعالی بسپارم تا ریشه هر چه سبز و سبزه و سبزی و الخ را بسوزانی؟

دوست نادیده ام!

اگر بسیجی بودن افتخار است به خاطر مطربک و شاعرکی چون من این افتخار را از خودت دریغ نکن.

یا علی