احمدی نژاد و سنمار معمار

قصر خورنق که ساخته شد ، سنمار معمار را از بام افکندند تا راز بزرگ آجر جادویی تا همیشه در سینه پادشاه باقی بماند. چرا که از قدیم و ندیم گفته اند آن رازی که دو نفر از آن آگاهی داشته باشند ، راز نیست.

وقتی احمدی نژاد با حمایت بی چون و چرای بسته بندی تازه اصولگرایان ( بخوانید آبادگران ) دفتر کارش در دانشگاه علم و صنعت را به مقصد ساختمان معروف خیابان بهشت ترک کرد و آقای شهردار شد ، کمتر کسی فکر می کرد که یک روز این کاپشن پوش "ارادانی" سکان مملکت را در دست بگیرد.

آقای رییس جمهور در روزهای نخست ورود به "پاستور" به فکر تسویه حساب با طلبکاران سیاسی خود افتاد و در قدم نخست " مسعود زریبافان " و تنی چند از اعضای شورای اسلامی شهر تهران به بدنه دولت اضافه شدند. در این میان دو چهره اصلی و مطرح شورا یعنی " مهدی چمران " و " حسن بیادی " به شکل مرموز و ناباورانه ای از نهاد ریاست جمهوری رانده شدند.

احمدی نژاد و اطرافیان با این استدلال که شورای شهر برای اصولگرایان حکم تنگه احد را دارد و نباید یاران وی به طمع غنیمت این تنگه استراتژیک را ترک کنند از چمران و بیادی درخواست کرد تا در شورا بمانند و به دولت فکر نکنند.

این در حالی بود که کوتوله های سیاسی و مدیران شهری ناکارآمد در مدت کوتاهی به مناصب حساسی نظیر:وزارت ، استانداری ، مدیرکلی ادارات مهم و ریاست سازمان های حساس گمارده شدند و برخی دیگر نظیر : محمد علی آبادی ، خسرو دانشجو ، امیر رضا واعظی آشتیانی  با حضور در پست های کلان ورزشی برای خود شهرتی دست و پا کردند تا در هنگام مقتضی به احمدی نژاد ادای دین کنند.

در این میان آنکه بیش از دیگران از مدیریت و انتخاب های عجیب " احمدی نژاد " لطمه خورد کسی نبود جز " حسن بیادی" که با صداقت کامل و جذب جوانان فعال در اردوگاه اصولگرایان ، نقش غیرقابل انکاری را در پروژه انتخاباتی احمدی نژاد ایفا کرده بود.

"حسن بیادی" در شرایطی از دایره قدرت بیرون مانده است که حضور جوانانی نظیر : کاوه اشتهاردی ( که بدون کارنامه مشخصی مدیر عامل بزرگترین رسانه مکتوب کشور است) جواد جعفریان ( که با سابقه ای در حد اداره همشهری محله ۲۲ هم اکنون قائم مقام سازمان بهزیستی است) و " مهرداد بذرپاش" ( که با تخصصی غیر مرتبط دومین گروه بزرگ خودروسازی کشور را هدایت می کند) در رده های عالی مدیریتی کشور سوال بر انگیز است.

امروز "حسن بیادی"  همان  "سنمار معمار" است که به دست صاحب قصر خورنق از بام به زیر افکنده شده اما هنوز تن به مرگ نسپرده است. احمدی نژاد در انتخابات دوره دهم به خاطر حذف غیر منصفانه " بیادی " و یارانش تاوان سنگینی خواهد داد.تاوانی که شاید به ترک ساختمان نهاد ریاست جمهوری هم منتهی شود.

   

آقای فیفا! فوتبال ایران را تعلیق کنید

چنگال سیاست بدجوری در گلوی ورزش فرو رفته است. ناحریفان به جان غرور در هم شکسته ملت مظلومی افتاده اند که مرهم زخم های ناسور خود را در ساق پای ملی پوشان جستجو می کنند.

نه شاخ دارد و نه دم! سیاست را می گویم . همان سیاست بی پدر و مادری که حبیب کاشانی ها و غمخوارها از کرسی های قدرت به مستطیل های سبز می کشاند. همان بی پدر و مادری که به امثال امیر رضا واعظ آشتیانی جرات می دهد که در عرصه تخصصی ترین صنعت ورزشی جهان اظهار نظر کنند.

سیاست شاخ و دم ندارد و اگر شاخی هم در کار باشد از آن علی آبادی هاست که به قتل ورزش ایران کمر بسته اند و اگر دمی هم در بساط باشد مال امثال مایلی کهن هاست که می جنبانند و سمت می گیرند.

آقای فیفا! لطفا به حرمت اعتبار و پیشینه ایران عزیز این فوتبال کثیف را تعلیق کنید تا بوی تعفن سیاست اینقدر مشام بچه های سرزمین من را آزار ندهد. اجازه ندهید اوباش تیم ملی بیش از این به سر و صورت خبرنگاران بکوبند و دایی ها از لابی های الهی!!! سربلند بیرون بیایند و مایلی کهن ها بعد از ملاقاتی کوتاه با رییس جمهور بر نیمکت غرور یک ملت بنشیند.

مایلی کهن از محله موتلفه اسلامی می آید. از همانجا که نسل سومش با بسته بندی جدید "آبادگران" در مملکت حکم می رانند. پرچمدار این جماعت مهرداد بذرپاش است که سمت مدیرعاملی گروه خودروسازی سایپا را یدک می کشد. در تیم ملی هم اسپانسر است. مربی قبلی را هم او به تیم ملی ایثار!! کرده است. انتخابات در راه است و همزمان با صدقه دادن گونی های سیب زمینی به مردم آقای رییس جمهور به ورزشگاه آزادی می رود که در جشن پیروزی پا بکوبد. در آستانه تحکیم روابط با شیوخ عرب به عربستان سعودی می بازیم تا باجگیران را دست خالی بر نگردانیم.

راه نجات ما از اینهمه بی آبرویی و تحقیر فقفط تعلیق است.

لطفا فوتبال ایران را تعلیق کنید آقای فیفا! 

به جای تبریک سال نو

امسال به شمال نیایید

لنگرود بی چمخاله صفا ندارد

یک دختر دیوانه

دریا را توی کشوی میزش گذاشته

 و

کلیدش را گم کرده است