امروز را همدم " سلمان " می مانم

اگر به دامان پاک سیاست لکه ای نمی نشیند می گویم سلمان هراتی چند سال پیش در چنین روزی پرنده شد.

جغرافیای ما

بین درخت و دریا

از اتفاقات سرخ استقبال می کند

بین درخت و دریا

رفت و آمد پرندگان تماشایی است

چندان که تو را می شناسم

در شگفتم

چگونه پرندگان سواحل کارائیب

چشم های تو را

در آن ضیافت آبی

                 ادامه ندادند

افسوس که نیستی

اگر نه

یک شاخه گل محمدی به تو می دادم

تا با عطر آن

تمام دیکتاتورها را مسموم کنی.

من هم فیلتر شدم

به دستور مقامات امنیتی یا هر گوساله دیگری فیلتر شدم

پلاک ۱۳ دوست داشتنی من در پرشین بلاگ فقط با فیلتر شکن باز می شود و دلم با هیچ چیز باز نمی شود تا اطلاع ثانوی

تا اطلاع ثانوی در همین پلاک می نویسم. از تو می نویسم که روبروی من می نشستی در خبرگزاری و حالا با چشم بند روبروی مخنثی نشسته ای که به غارت روح بزرگت آمده است

از تو می نویسم که از تند رفتن من می ترسی و نمی دانی که می دانم این راه ناهموار به هیچ لعنتستانی نمی رسد

از تو می نویسم که در این هیاهو بلدی آنقدر دوست داشته باشی که دستهایت از پشت به هم برسند

از تو می نویسم که حتی اگر تمام مهران های جهان هم بمیرند به من رخصت گریه نمی دهی

از تو می نویسم که می گویی ما بسیاریم و می دانی که نیستیم و می گویی ما هستیم و می دانم که نیستید

از تو می نویسم که پلاک ۱۳ مرا فیلتر کرده ای

ما را به پای حادثه ها راندید ، با کوله بار حسرتمان بر دوش

فردا طناب دار شمایان است ، این دست های از همه جا محروم 

بيمه و جگر شير

بي مقدمه بگويم.فارغ از دوستي چندين و چند ساله با فرزام شيرزادي ، طنزهايش را مي پسندم.بي مقدمه تر طنز جديدش را بخوانيد:

 

 

مهم نيست افشين قطبي باشي كه يك عالم سيراب شيردان و جگر و قلوه شير را با خودت به اينور و آنور بكشاني فقط كافي است بيمه داشته باشي تا تمام جگرفروشي هاي اطراف كشتارگاه سابق به تو حسادت كنند.

اگر اتومبيل شما بيمه باشد به راحتي مي توانيد برانيد توي دل ماشين هاي ديگر!

باور كنيد عين حقيقت است. وقتي اتوبوس شركت واحد مي آيد توي سينه ماشين شما و بعد دستپاچه مي شوي و نمي تواني اتومبيل نازنينت را جمع كني ، همامن مي شود كه نصف آهن هاي زرق و برق دار يا بي زرق و برق اتومبيل ات له و لورده مي شود و اگر شانس بياوري روانه بيمارستان نخواهي شد.

بيمه به همه رانندگان ماشين هاي سه متري،دوازده متري، هجده متري و آكاردئوني دل و جرات مي دهد كه هر طور دلشان خواست بپيچند، دور بزنند، گاز بدهند و در جا بكوبند روي ترمز - آن هم دوپايي - كه البته نهايت كمي از رنگ گلگير سي و هفت كيلويي ْآنان ساييده مي شود.ولي تكليف آن اتومبيل بخت برگشته و در دام بلا چه خواهد شد؟ يا آن موتور سواري كه از نداري سوار موتور است و حالا قوزك و استخوان رانش خرد و خاكشير شده است؟!

ديگر دوران قلتشن مآبي و گردن كلفتي به سر آمده و از آن گذشته چطور مي خواهد آن بيچاره با پاي ناسور ، حق راننده را بگذارد كف دستش ، تازه اگر مقصر هم بوده دلش گرم است و عين شير ايستاده و سيگار مي كشد يا تخمه مي شكاند بل افسر راهنمايي و رانندگي از راه برسد و مشغول طراحي كروكي شود.

بنابراين پس از اين سعي كنيم همه پول هايمان را جمع كنيم و وقتي بزرگ شديم اتوبوس يا تراكتور بخريم و آنگاه بيمه اش كنيم تا بتوانيم - با دل شير - هر مدل كه دلمان خواست در خيابان ها و بيابان ها برانيم... ارادتمند