بي مقدمه بگويم.فارغ از دوستي چندين و چند ساله با فرزام شيرزادي ، طنزهايش را مي پسندم.بي مقدمه تر طنز جديدش را بخوانيد:

 

 

مهم نيست افشين قطبي باشي كه يك عالم سيراب شيردان و جگر و قلوه شير را با خودت به اينور و آنور بكشاني فقط كافي است بيمه داشته باشي تا تمام جگرفروشي هاي اطراف كشتارگاه سابق به تو حسادت كنند.

اگر اتومبيل شما بيمه باشد به راحتي مي توانيد برانيد توي دل ماشين هاي ديگر!

باور كنيد عين حقيقت است. وقتي اتوبوس شركت واحد مي آيد توي سينه ماشين شما و بعد دستپاچه مي شوي و نمي تواني اتومبيل نازنينت را جمع كني ، همامن مي شود كه نصف آهن هاي زرق و برق دار يا بي زرق و برق اتومبيل ات له و لورده مي شود و اگر شانس بياوري روانه بيمارستان نخواهي شد.

بيمه به همه رانندگان ماشين هاي سه متري،دوازده متري، هجده متري و آكاردئوني دل و جرات مي دهد كه هر طور دلشان خواست بپيچند، دور بزنند، گاز بدهند و در جا بكوبند روي ترمز - آن هم دوپايي - كه البته نهايت كمي از رنگ گلگير سي و هفت كيلويي ْآنان ساييده مي شود.ولي تكليف آن اتومبيل بخت برگشته و در دام بلا چه خواهد شد؟ يا آن موتور سواري كه از نداري سوار موتور است و حالا قوزك و استخوان رانش خرد و خاكشير شده است؟!

ديگر دوران قلتشن مآبي و گردن كلفتي به سر آمده و از آن گذشته چطور مي خواهد آن بيچاره با پاي ناسور ، حق راننده را بگذارد كف دستش ، تازه اگر مقصر هم بوده دلش گرم است و عين شير ايستاده و سيگار مي كشد يا تخمه مي شكاند بل افسر راهنمايي و رانندگي از راه برسد و مشغول طراحي كروكي شود.

بنابراين پس از اين سعي كنيم همه پول هايمان را جمع كنيم و وقتي بزرگ شديم اتوبوس يا تراكتور بخريم و آنگاه بيمه اش كنيم تا بتوانيم - با دل شير - هر مدل كه دلمان خواست در خيابان ها و بيابان ها برانيم... ارادتمند