قیژ و ویژ

ثبت می شود عکسی که من در آن منظره ای را خراب کرده ام

حالا در عکس بعدی یک لحظه از من شکار می شود

با کبوترهای تشنه گندم

در عکس سوم تکیه می دهم به تنهایی "اورهان ولی"

و تمام "بسفر" را گریه می کنم

تو اما لبخندی را می بینی که سد بسته روی اینهمه دریا

این استکان من است که در عکس های بعدی سردش می شود

و من تنهایی در این عکس های دونفره یخ می بندم

 

 

 

نگران چیزی نباش

من شاعرم

خورشید من شب ها در می آید

 

امشب

تو زیبا می شوی

و من  اتاق را از تنم در می آورم

 

(این شعر در یک شب بارانی در حوالی استانبول و در حالی پیدا می شود که پلیس های ترک پاسپورت خیسی را به رگبار می بندند.)