دوباره توو چشمای شب

قصه تلخ گم شدن

زل می زنه از آینه

صورتکی شبیه من

 

با من غریبی می کنه

صورتکی که ساختمش

صورتکی که خود من

دیگه نمی شناختمش

 

دلقک بی نام و نشون

بسه دیگه سیاه بازی

تا کی با این صورتکت

دروغ تازه می سازی

 

باید اینو می فهمیدم

پشت نقابت کلکه

یه صورتک هر چی باشه

بازم همون صورتکه

 

رو صحنه ها می خندی و

غصه نشسته توو چشات

هوای چشمت ابریه

اونطرف قهقهه هات

 

با خنده های پر صدا

با گریه های الکی

حالا دیگه شک ندارم

تو پشت اون صورتکی

 

 

این ترانه را سال ۷۸ نوشتم. روی آهنگی که ترانه داشت.ترانه ای بی مجوز از دوست نازنینم حمید که بی آنکه تا وزارت فخیمه ارشاد برود خود به خود رد شد. چرا که کفش ها به "جمعه" چسبیده بودند و باران بدجوری می بارید.

"آرتین" این ترانه را بسیار دوست داشت.درست مثل "بابک سعیدی" عزیز که گیتار آن را زد و هنوز از روزهای ضبط این ترانه به خوشی یاد می کند. و البته محسن آصف که بزرگ بود و کم نظیر و چقدر هم حیف شد که ...بگذریم.آرتین با تمام وجود "صورتک" را خواند و اسم آلبومش را هم گذاشت صورتک و چه روزگاری را با هم گذراندیم هر چند کار به قهر و دلخوری کشید و دیگر ندیدمش.

حالا پیامکی از "آرتین" رسیده که شاید آخر تمام این دلخوری ها باشد.با طعم ۸۱ به "کیش" دعوتم کرده و آخرش هم یک چیز دیگر نوشته که خیلی با نمک و خیلی غیر قابل گفتن است.

ترانه می بخشد.همین!