...- ؟
در فالتان غير از خوشي چيزي نداريد
فال شما فال است
پاييزي نداريد
عشق آبروريزي اگر باشد
شماها
كاري به غير از آبروريزي نداريد
گيرم كه از آيينه برگشتيد و حالا
در چشمتان جز معرفت چيزي نداريد
اما ببخشيد - از كجا بايد بدانم - در دست هاتان خنجر تيزي نداريد؟!
با اينهمه حيف است مولانا نباشم
...
در شهرتان يك شمس تبريزي نداريد؟
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم اسفند ۱۳۹۱ ساعت 15:14 توسط علیرضا بندری
|
بانوی مغرور مصر