تلخم شبيه دختر همسايه ، وقتي كه مي نشست سر ايوان

تلخم شبيه رنگ صداي تو،

جا...

آهای

بي سر و پا

حيوان

تلخم شبيه بغض خودم هستم، اما ترك نمي خورم انگاري

انكار مي كنم كه تو را ديدم، جايي در آن حوالي تابستان

بي قافيه نوشتمت اما تو،

(من شعر را قدم زده ام يا تو؟)

انكار مي كنم كه تو من بودي

در معرض ترانه شدن بودي

يادش به خير

(واي تو زن بودي)

من دلقكي كه مرد توي فنجان

از بادها بخواه كه برگردم

اين چشم را براي تو مش كردم

حالا بپرس رنگ مرا بانو

از برگ هاي ساكت و سرگردان

...

اين كفش ...

اين كلاه ...

اوهوم...

شيك است

اين شعر ها چقدر كلاسيك است

 

گيلاس هاي سر به هوا

اي داد

 

يك بوسه

يك اشاره

همين الان

...

همين الان