شیخ اصلاحات! تو برای " تحقیر " آمده ای
شیخ عصبانی اصلاحات
هوادارانت می گفتند برای تغییر آمده ای.می گفتند چون شما بزرگترها ( در آستانه ۴۰ سالگی برای خودم نوشابه باز می کنم) اهل انقلاب دوباره نیستید ما آمده ایم اصلاحات بکنیم! به خدا آدم ناخودآگاه یاد ابراهیم نبوی می افتد و خیمه شب بازی حسنی و کرکر خنده های شبانه در سال های بد و سال های باد و روزگار نان و املت و هر چه باداباد
برای تو که غیرت را خورده ای و صداقت را قی کرده ای کلمه " غرور " معنای مشخصی ندارد. نمی دانی چه دردی دارد بروی ترکیه و فلان افندی بی پیشینه به تو بگوید بو می دهی و تروریستی و حتما آمده ای که شر تازه ای به پا کنی و الخ! نمی دانی چه دردی است وقتی قرار باشد توی لانه بنشینی تا صاحبت تکه استخوانی از سر ترحم بیندازد جلویت و تو با نگاهی سرشار از سپاس برایش دم بجنبانی.
ایران چک های پنجاه هزارتومانی را بگذار توی جیب لا یتناهی ات آشیخ
بگذار شعله های دوزخ از جیب گشاد تو زبانه بکشد. بگذار این تتمه غیرت در اجاق رو به سردی ما باقی بماند.بگذار سفره های آبروی ما باز بماند و نان بازویمان را بخوریم. این همه بریز و بپاش برای قلب بیمارت ضرر دارد به مولا!
شیخ مهدی کروبی
فکر می کردم فقط شب انتخابات خوابت برد اما هنوز هم می بینم که خوابی و رویای شیرین سلطنت می بینی. خواب می بینی که این سرزمین به روز بلاد ونزوئلا و بورکینا فاسو افتاده و تو می توانی با انداختن یک ژتون پنجاه تومانی در تن این حمار مصنوعی از ملت ایران سواری بگیری.البته ما هم که لابد خوابیم و خبر نداریم که تو برای " تحقیر " آمده ای نه " تغییر "ی که از آن حرف می زنی.
شیخ ساده دل و خوش خیال!
دیشب از کوچه یزدان پناه رد می شدم. به پلاک ۷۷ که رسیدم یاد بچه های بی پناه مطبوعات افتادم و دلم گرفت. هوندای شیک حضرت کرباسچی هنوز همانجا پارک بود و فراعنه اصلاحات در پارکینگ غوغایی به پا کرده بودند. یادم آمد که در این پلاک و کارگزارانش چقدر قلم زدم. چه بچه های پاکی آنجا قلم زدند و سر از دادگاه در آوردند.آن های دیگر هم سر بی کلاه را برداشتند و به اداره کار رفتند تا از کلاه برداری منادیان دمکراسی و حقوق بشر شکایت کنند...معاون اول تو هنوز به من و بچه های کارگزاران بدهکار است. همان که تا دیروز غارتگر بیت المال بود و امروز با شیخ اصلاحات جمع المال و ...بگذریم
کاش دیشب از کوچه کارگزاران رد نمی شدم تا چشم های غمگین فرزین و محسن و بهروز و یاسین اینهمه آزارم نمی دادند
کروبی دن کیشوت!
تو که بیایی و در سعدآباد جلوس کنی همه دشمن می شویم.اخلال گر می شویم. می توانی تیغ برداری و سر و گردن همه را یک اندازه کوتاه کنی.تو حق داری. ما غلط می کنیم که به اصلاحات پشت می کنیم. ما بیجا می کنیم که عوض نمی شویم. اصلا ما بهتر خیر و صلاح خودمان را می دانیم یا تو که همیشه به خاطر ما کفن پوشیده ای و ریش و گیس سفید کرده ای؟ به هوادارانت بگو کار توزیع نوارهای زرد را تمام کنند که تو خیلی وقت است انقلاب زرد کرده ای و خودت خبر نداری.
شیخ غرقه در توهم!
وعده ما و صدای گرفته و گردن رگ کرده تو باشد برای ۲۳ خرداد که از خواب خرگوشی بیدار می شوی.
یا علی
بانوی مغرور مصر