من
این
من است
دارد برای دختر کوچکش بستنی می خرد
این یکی شاید من باشد
که برای برگشت به شهر کوچکش دنبال اتوبوس می گردد
این یکی دیگر حتما من است
نشسته روی صندلی و ماه را زیر چشمی می پاید
من این جا خیلی زیاد است
فقط تو نیستی
دلی که شور دریا را نزند مال من نیست.پیوندش نزنید به این بیچاره که دلش برای دریا تنگ شده و چشم هایش بی ابر خشک می شود هر روز بیشتر از دیروز!این لعنتی انگار شور زدن یادش رفته ...
تو هیچی یادت نمی آد بچه ...هیچی یادت نمی آد...تو نمی دونی چی داره کپک می زنه...یادت نیست چی رو جا گذاشتی و کجا جا گذاشتی و چرا جا گذاشتی و وقتی کلافه ای کدوم کلمه رو اشتباه تایپ می کنی و به ماه نگاه می کنی که ...چرا خوب نمی شم و به جاش هی بد می شم و تازگیها دروغ هم می گم و الکی می نویسم با برگ های بهار بعدی گره می خورم اما هیچی نمی خورم به جز این سه نقطه هایی که می دونی چی می گم...نه خوب تری در کار نیست و خوب ها انگار حالا یه کم بالاتر از ما زندگی می کنن...این هم یه سه نقطه دیگه که قورت دادم و ... خدا کنه که نفهمی چقدر دلتنگم...
بانوی مغرور مصر