دلتنگم

درست هم قد  باران هايي كه مي آمدند

و من مي دويدم تا زودتر به خانه برسم


حالا در خانه دراز كشيده ام

 و به سقفي خيره مانده ام

كه چكه نمي كند


با چتر توي اين هواي آفتابي يه كم مسخره س مگه نه؟ درست مثل خودم.مسخره مثل دست و پايي كه توي خواب خوني مي شن.مسخره مثل علمي كه پيشرفت مي كنه تا تو چهار روز بيشتر زنده بموني.

سوگند مي خورم به شهر / و تو كه ساكن اين شهري / به راستي كه انسان را در رنج آفريديم....سوره بلد