من دلقكي شبيه خودم هستم
دلتنگم
درست هم قد باران هايي كه مي آمدند
و من مي دويدم تا زودتر به خانه برسم
حالا در خانه دراز كشيده ام
و به سقفي خيره مانده ام
كه چكه نمي كند
با چتر توي اين هواي آفتابي يه كم مسخره س مگه نه؟ درست مثل خودم.مسخره مثل دست و پايي كه توي خواب خوني مي شن.مسخره مثل علمي كه پيشرفت مي كنه تا تو چهار روز بيشتر زنده بموني.
سوگند مي خورم به شهر / و تو كه ساكن اين شهري / به راستي كه انسان را در رنج آفريديم....سوره بلد
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت 13:36 توسط علیرضا بندری
|
بانوی مغرور مصر