اين كه فكر مي كني به من

خوب است

اينكه خيال مي كني مثل آدم هاي توي قصه

هيچ اتفاق بدي برايم نمي افتد خوب است

اينكه دريا را به نيت چشم هاي كسي مي ريزي توي تنگ بالاي سرت

و جرعه جرعه مي نوشي

خيلي خوب است

اينكه فكر مي كني بارش باران خيلي هم نمي تواند چيز مهمي باشد

خوب است

اينكه نشاني مريض خانه هاي شهر را نمي داني

خوب است

و اين خيلي خوب است كه تاكسي هاي بين المللي در پايتخت من گيج مي زنند

خوب است كه دنيا را شكل شعرهاي "سيد" مي بيني براي "ري را"

اينكه فكر مي كني قدم مي زنم بي تو

با تو

در پياده روهاي توامان

خيلي خوب است


اما اين خوب نيست كه هر سپيده دم

چشم هاي مرا  ببيني

كه توي شيشه ابر و الكل به تو خيره مانده اند