...
زیر باران راه می روم
خیس نمی شوم
به خورشید خیره می شوم
چشمهایم نمی سوزد
دستم از دیوار این اتاق رد می شود
درد نمی کشم
تو نیستی
و کلاغی در من قارقار می کند
آقای دکتر!
لطفا بفرمایید این دستگاه ها را از بدنم باز کنند
بدجور بوی رفتن می دهم
براي اين روزها هيچ توضيحي ندارم.براي احساس برادري اين روزها و شب ها با "اورهان ولي" هيچ توضيحي ندارم.براي اثبات اين كه هنوز نفس مي كشم هيچ توضيحي ندارم.براي هيچ يك از اين كلمات گيج و منگ هيچ توضيحي ندارم.براي تكرارهاي بي هوا هيچ توضيحي ندارم.براي هواهاي پرتكرار هيچ توضيحي ندارم.براي آخرين بهاري كه ديدم هيچ توضيحي ندارم.براي حس گنجشكي اين روزها هم هيچ توضيحي ندارم.
+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم خرداد ۱۳۹۲ ساعت 8:56 توسط علیرضا بندری
|
بانوی مغرور مصر