کوتاه ترین غصه دنیا
به باد لبخند زد. به ابر خندید. به دیگران تشر زد که چیزی نگویند که تو را غصه دار کند. چمدانت را بست. تو خندیدی و از زیر قرآن رد شدی. به درگاه در تکیه داد و زیر لب وردی خواند.
کشان کشان بغضش را تا پای کامپیوتر قدیمی آورد. نوشت تو رفته ای. نوشتم: فرشته حق نگهدارش باد.
گریه دیگر امانش نمی داد.
+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم خرداد ۱۳۹۲ ساعت 21:20 توسط علیرضا بندری
|
بانوی مغرور مصر