سبد که نبودم

بریزی در من هر چه چیده باشی

جاده که نبودم

کفش هایت را در بیاوری

وقتی از راه رسیده باشی

بغل نبودم

که اینهمه ترسیده باشی

باید من را قبل از اینها هم دیده باشی

که صبور نبودم

اینجوری زنده به گور نبودم

بازی نمی کردم با قافیه


انگار کافیه


باید حال این روزهای من را فهمیده باشی