کفش ها
دو قدم اینطرف تر از شب نم
ناک بی چتر و بی چراغ شما
لاله هایی که رنگ می پاشند
روی من
روی شاخ آفریقا
روی من
روی شاخ هر چه که بود
روی من روی شاخ هر چه باید بود
روی من روی شاخ هر چه که هست
روی شاخ تو که
دوباره شکست
تو همین جا کنار این شب
ناک بی رنگ
ناک بی رویا
تو همینجا کنار این نقشه
تو همینجای شاخ آفریقا
می شوم مثل قصه های شعیب
وسط گوسفندواره ی تو
وسط خواب های دیوانه
وسط این نمان
نیا
و برو
شب شبیه تو نیست اما هست
شب یکشنبه ساعت دو و نیم
شب پرسه شبیه کفش تو نیست
مثل اون روزها بیا و بریم
من همینم که کفش های تو بود
+ نوشته شده در شنبه یکم تیر ۱۳۹۲ ساعت 23:41 توسط علیرضا بندری
|
بانوی مغرور مصر