مانكن هاي گچي

در دو سمت خيابان صف كشيده اند

تا ولي عصر برگردد

من به اينهمه مانكن مشكوكم

و حتي شك دارم كسي از راه برسد

شك دارم به نسيمي كه موهاي تو را

و خيال مرا

پريشان مي كند

به آفتابي كه در مي آيد

و مرا به ياد تو نمي آورد

به روزي كه ديدن ندارد

شنيدن ندارد

بوسيدن ندارد

به اين خيابان كسالت باري كه فقط بوي انتظار مي دهد

اللهم عجل لوليك الفرج والنصر والعافية

من به تمام اين مانكن هاي گچي مشكوكم

 

 

فقط قرار است تو بيايي

سيگاري بگيراني

و مرا در زلالي خود غرق كني