این اشکها را جدی نگیر

دلشان که تنگ می شود می آیند

و بی خداحافظی هم می روند

روزها بی من شبیه یک صندلی خالی می آیند

اما نمی روند

همانجا روبروی تو قد می کشند

تا اشک بیاید و برود

تو از من چیز زیادی نمی دانی

حتی نمی دانی هر شب قطاری به نام تو از من می گذرد

هر روز هواپیمایی به نام تو در من فرود می آید

هر شب و روز زنی به نام تو در من راه می رود

تو حتی نمی دانی سیاره کوچکی را به نام تو کرده ام

که زنانی زیبا را به خشم می آورد

که صبحانه را در نیویورک می خورند

و کیف و کفش شان را در شانزه لیزه انتخاب می کنند

 

سلام بر مریم*سلام بر تو که در آسمان هشتم خانه داری*به راستی که ما شاعران را نیافریده ایم مگر اینکه به گل مریم سجده کنند*

 

این آیه های زمینی را به پیراهنت سنجاق کن

زمستان سرد است