دستم به هیچ کاری نمی رود

شبیه پایی که حتی گاهی به خودت هم پا نمی دهم

مهم نیست این یقه کج بماند

و چپ نگاهت کنند اطرافیانی که هرگز تو را نمی فهمند

: از من به تمام ترانه ها

از من به تمام ترانه ها

فرشته بفرستید

نفس کم داریم

از اینهمه غریبه فقط حافظ شیرازی است که یک لیوان آب خنک می دهد دستت

و برای دل گرفته ات می زند زیر آواز

: تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد

وجود نازکت آزرده از گزند مباد