بازی دنیا بازی

گل یا پوچ کودکی نیست

مشت ها که وا شن می بینی

گل توی دست هیچکی نیست


بازی داره تموم می شه

همبازی ها دارن می رن

برای چی خیره شدی

به مشتای خالی من؟


مشت گره کرده من

لایق وا شدن نبود

گلی که دنبالش بودی

توو مشت پوچ من نبود


یادش بخیر بچگیا

گذشته های تو و من

اونروزا که به سادگی

مشتای ما وا می شدن


حالا به هم دروغ می گن

همبازی های بی کلک

حتی شده پا می ذارن

رو حرمت نون و نمک


باید یه جور کنار بیای

با سوختنش با ساختنش

بازی همینه عشق من

گریه نداره باختنش