ویرانه نمی خواهم این سرزمین را
مصر را آبادی یوسف می خواهم
و متنفرم از این پیراهن خونی که نابرادر ها به سینه ام سنجاق کرده اند
عزیز می خواهم تو را
باز آید به کنعان را می خواهم از فال حافظ
باد در موهای تو و پرچم در باد
تو را زیتونی می خواهم
شب را ستاره آلود
ماه را در زیبایی تو مغروقی که دست و پا می زند
تو را می خواهم با دو فنجان چای داغ
و گیسوانی که در دود توتون زیباتر می شود
شهر را غریبه می خواهم
ترانه را دربدر خیابان فردوسی
یعنی درست همانجا که می پیچی
و بعد قدم می زنی با من
تمام سنگفرش های این پایتخت پیر را
تو را اینگونه می خواهم محبوب من
+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم دی ۱۳۹۲ ساعت 13:56 توسط علیرضا بندری
|
بانوی مغرور مصر