این شکلش را ندیده بودم تا حالا
یعنی تکیه داده بودم
سر رفته بودم
ترک خورده بودم
اما ندیده بودمش از این دوردست
از اینجا که مثل یک پارک بزرگ است
اولش نیمکت دارد با سه ستاره بالای سرش
بعد که آه می کشد وارونه و به قول شاعر
آه از آن مست که با با مردم هشیار چه کرد
آخرش از اینجا دید ندارد
از همانجا که ایستاده ای نگاهش کن
اولش که نیمکت دارد مال تو
آنجا که مست با مردم هشیار داستان دارد مال من
آخرش هم مال هیچکس نباشد
آخر این تنهایی
اقیانوسی است که کشتی هایش را باد برده است
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم دی ۱۳۹۲ ساعت 14:29 توسط علیرضا بندری
|
بانوی مغرور مصر