روز دست هام رد خون ، روي شانه هام شوره زار
چشم هاي دوخته به سقف ، روي تخت نمره چهار
روزنامه هاي باطله ، سردبيرهاي نيمه جان
پشت ميله هاي تخت من ، چند ماه آزگار
از ستاره سركشيدنم، (هيچكس خبر نداشت)
تا دوباره قد كشيدنم ، روزهاي بي تو انتظار
مثل اين سرم كه مي رود ، قطره قطره مي روي
مثل لحظه هاي مردنم، مثل روزهاي اين بهار
روي تخت نمره چهار ، خواب هاي بي تو منجمد
لحظه هاي از تو مضطرب ، ايستگاه هاي بي قطار
برق مي زند نگاه تو ، نيستي همين بس است
لعنتي بزن بزن بزن ، آي ابر لعنتي ببار
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم دی ۱۳۹۲ ساعت 14:30 توسط علیرضا بندری
|
بانوی مغرور مصر