روز دست هام رد خون ، روي شانه هام شوره زار

چشم هاي دوخته به سقف ، روي تخت نمره چهار


 روزنامه هاي باطله ،  سردبيرهاي نيمه جان

پشت ميله هاي تخت من ، چند ماه آزگار


از ستاره سركشيدنم، (هيچكس خبر نداشت)

تا دوباره قد كشيدنم ، روزهاي بي تو انتظار


مثل اين سرم كه مي رود ، قطره قطره مي روي

مثل لحظه هاي مردنم، مثل روزهاي اين بهار


روي تخت نمره چهار ، خواب هاي بي تو منجمد

لحظه هاي از تو مضطرب ، ايستگاه هاي بي قطار


برق مي زند نگاه تو ، نيستي همين بس است

لعنتي بزن بزن بزن ، آي ابر لعنتي ببار