من مولانا هستم
بی قراری من برای خودش حکایتی دارد
و بی خیالی تو همان مثنوی است که صد من کاغذ می خواهد
کاری نکن با همین شلوار جین و موهای آشفته
در باجه تلفن ادای مولانا را در بیاورم
و داد بزنم
"بی همگان بسر شود بی تو بسر نمی شود"
کاری نکن که چنگ بیندازم در ریسمان الهی موهای بلندت
کاری نکن نفس
راه این گلوی تشنه را گم کند
بگو که تو آخر این جاده منتظر من ایستاده ای
کاری نکن دروغهای این باد هرزه را باور کنم
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم مرداد ۱۳۸۹ ساعت 17:48 توسط علیرضا بندری
|
بانوی مغرور مصر