صليب زرد

لم داده در اين پرچم آبي رنگ

 

تكيه داده اند به تيرك بلند سرزمين تو

كردهاي بي وطن

كه برادرانشان يكي يكي ستاره مي شوند

و تا آنقدر به آسمان نگاه نكنند

كه از چشمشان بيرون بزند ماه

خوابشان نمي برد

 

تكيه داده ام به روياي تو

به همين هواي خوب دو نفره كه از كنار خانه تو مي گذرد

مي گذرد آب از سرم

سرزمينم را گم مي كنم

خاك بر سرم

 

تكيه داده اي به شب

و كهكشاني از چشم هاي تو عبور مي كند

با سياه چاله اي كه منم

و سياه چالي كه برادران تبعيدي تو در آن حبس شده اند

و ستاره اي بي دنباله كه هزار سال ديگر هم بر نمي گردد

 

 

لم داده اي روي صليب

زيبا و مغرور

پيچيده در حرير آبي

 

لم داده ام روبروي زيبايي تو

غمگين و اميدوار

پيچيده در ابريشمي سبز

 

از اينجا تا تو راهي نيست

همين امروز خودم را تحميل مي كنم به بادهاي جنوبي

و فردا كنار چشم هاي تو زانو مي زنم