غروب را همینجا نوشته بودم خورشید را کمی خسته کشیده بودم درخت چنار را غمگین پارو نوشته بودم برای قایق چوبی باران را دانه دانه کشیده بودم کمی مورب سیم خاردار را اول نوشته بودم اما بعد خط زدم روی خط خوردگی ها چمن کشیده بودم   صبح که برگشتم فقط تو را دیدم که نشسته بودی کنار رودخانه آسمان را هم دیدم که مثل کودکی کتک خورده اشک می ریخت