همین دو تکه که از بودن تو دارم ...نه
دروغ گفتم چیزی نمانده از تو که ... ته
-کشیده هر چه که در آینه گذاشته بود
زنی شبیه تو اما دروغ گفتم ... نه
دوباره از سر سطر آمدی نوشته شدی
چقدر هم به تو می آید این غزل...به به
دلم گرفته از اینجا که نقطه چین دارد
تو رفته ای ا و کسی نیست پای پل اه اه
سپید می شود اینجای شعر ...
پل را که نوشتی
به رودخانه ای فکر کن که جا مانده
دفتر نقاشی تو نیست جهان
من را هم جایی بکش
جایی که خیس باشم
بعد خورشید بکش که سردم نشود
تو شاعری
تو می توانی به نیچه دلداری بدهی
که از مرگ خدا اینقدر غمگین نباشد
+ نوشته شده در چهارشنبه دهم خرداد ۱۳۹۱ ساعت 0:10 توسط علیرضا بندری
|
بانوی مغرور مصر