یک فنجان شرجی
دارم کمی کنار سکوت تو تابستان می شوم
از راه که برسی یک فنجان چای لاهیجان می شوم
این کلمات که غزل نمی شوند وقتی تونیستی
فقط چهارتا قافیه ساده می نشینند توی این شرجی و خودشان را باد می زنند
چهارتا قافیه بدقیافه که نمی توانند لباس تو را از بر کنند
اینجا نوشتم نقطه چین و ... دوستت دارم
بانوی من پر کردن این نقطه چین با تو
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم خرداد ۱۳۹۱ ساعت 22:22 توسط علیرضا بندری
|
بانوی مغرور مصر