هگمتانه غریب
یا ایتها النفس المطمئنة * ارجعی الی ربک راضیة مرضیة...
سربازها جلوتر می میرند
وزیر اول سرباز می شود و بعد می میرد
حالا از آن همه شط که جاری بود در اهواز
همین رنج عمیق مانده برای من
انگار کن بیست ساله ام
انکار کن از سی آنطرف تر نرفته ای تا حالا
همینجا دستی را بکش که در جا دور بزنی
دستی را بکش توی پیاده رو که سهم تو بود
دستم را بگیر که این قافیه خیلی خطرناک است
بوی مرگ می دهد
بوی ارجعی الی ربک می دهد
همین که اینجا باشی خوب است
این شعر با صدای شاعر شنیدن دارد
دیدی چه سرنوشت بدی دارد مردن
وقتی می پرد توی بغلم
و
از هوش می رود
خودم دیدمش که داشت پنجره های شهرک اکباتان را می شست.تو ندیدی؟ اکباتان را ندیدی وقتی اشک می ریخت.لعنتی حرف بزن.ندیدی؟
چنین گفت زرتشت
و
مرد
+ نوشته شده در شنبه هفدهم تیر ۱۳۹۱ ساعت 17:16 توسط علیرضا بندری
|
بانوی مغرور مصر