انقلاب سبز نام "خلیل جوادی" را فراموش نخواهد کرد

کسانی که تاریخ مشروطیت ایران را ورق زده اند ، نمی توانند این حقیقت روشن را انکار کنند که اولین گام بلند دموکراسی تاریخ معاصر - انقلاب مشروطیت - بدون نام میرزاده عشقی ، عارف قزوینی و نسیم شمال چیزی کم دارد.

با به میدان آمدن این سه سخنور ، شعارها رنگ شعور به خود گرفت و اندیشه ورزی جای خود را در مردم باز کرد.سرعت باورناپذیر شعر در جامعه تا آنجا پیش رفت که سعید نفیسی در این باره نوشت: روزي كه نشريه نسيم شمال منتشر مي شد،  موزعان،  كه كودكاني ۱۰ تا ۱۲ ساله بودند،  در همان محل چاپخانه گرد مي آمدند و در طرفه العيني تمامي نشريه را مي خريدند.

شهریار تبریزی در این باره می گوید:

سر تصنیف عارف مرحوم //// هست بر من هنوز نامعلوم

شب که می گشت این ترانه بلند///صبح اطفال کوچه می خواندند

روز دیگر مگو که بی اغراق///// منتشر بود در همه آفاق

پست تهران نبسته بار سفر//// شعر عارف ز مرز رفته به در

می توان با نبودن بی سیم //// معتقد شد به دستگاه "نسیم" ...

در روزگار ما شعر حریم حرمت خود را از کف داد و در مجموعه هایی با شمارگان  ٢٠٠ تا ٣٠٠٠ به گل نشست و گاه اگر شهرتی هم یافت نه به خاطر شیوایی کلام که به مناسبت رعنایی و زیبایی و حتی نابینایی سراینده بود و بس!

در هیاهوی روزهای آغازین انقلاب ؛ منظومه زیبای " آبی - خاکستری - سفید" اثر "حمید مصدق" با فراز معروف " من اگر برخیزم/ تو اگر برخیزی/ همه بر می خیزند "خیلی زود به صف انقلابیون پیوست تا لالایی شبهای بی پایان مبارزان شود.

در این مجال اندک سخن گفتن از تمام شاعران مردمی محال است و من نیز چنین قصد و ادعایی ندارم.آنچه مرا به نگارش این سطور واداشت ، تاثیر غیرقابل انکار سروده های "خلیل جوادی" در موج سبزی است که این روزها به راه افتاده و از قرار معلوم سر توقف نیز ندارد.

"خلیل جوادی" را از روزهای پر آشوب اوایل دهه هفتاد می شناسم. جوانی جسور و صریح که در میدان شعر ، بیش و پیش از بچه های آن نسل به زبان مردم نزدیک شد و در روزگار - به قول خودش - " قحط الادراک " حرفش را زد و "مردم" هم شنیدند.

نه نامی دارم که در راهش خرج کنم و نه نانی که به قرض روی سفره اش بگذارم که به لطف خدا هر دو را به قدر کفایت دارد.با اینهمه تردیدی ندارم که سهم "خلیل جوادی" در انقلاب سبز اگر از همگنان خود در انقلاب مشروطیت ، بیشتر نباشد ، کمتر نیست.

"خلیل"در اواسط دهه هفتاد نام خود را با مثنوی " خیابان خوابها " روی زبان ها انداخت که البته این شعر کمی بعد با آهنگسازی "فواد حجازی" و صدای " علیرضا عصار " از مرزهای کشور فراتر رفت و سرود ملی غیر رسمی ایران ، لقب گرفت.

چندی بعد غزل دلچسبش با آغاز : " آیینه سر بدزد که کورند سنگ ها" با شورش های خیابانی ١٨ تیر گره خورد و کمتر روزنامه نگاری از این مصراع برای تیتر یادداشت خود بهره نبرد. "خلیل" پیشگو نبود اما شبیه پرنده خیلی زودتر از دیگران وقوع طوفان را پیش بینی می کرد و همین حقیقت ، خواب سروده هایش را به تعبیر می رساند.

با احترام به اثر "آلت موسیقی" می توان گفت که طنز جاندار و بی نظیر " محکمه الهی " نقطه اوج "مردم نویسی" او به حساب می آید.یک مثنوی ساده اما خوش آب و رنگ با جوهره ای آمیخته به درد که پس از دهه ها با زبان مردم از دلشان سخن می گفت.بررسی این اثر جاودانه مجالی فراخ تر می طلبد که اگر عمری باشد به حد بضاعت حق آن را ادا خواهم کرد اما همین بس که این سروده در روزگار اختناق و اوج سانسور ادبیات ، ابتدا پایتخت را درنوردید و در زمانی ناچیز تمامی شهرها ، روستاها ، قصبه ها و حتی ده کوره ها را هم فرا گرفت.

سیل سروده های طنز در حوزه اجتماعی و همچنین جعل مکرر نام "خلیل جوادی" در رسانه های دیداری و شنیداری نشانه توفیق شعر در روزگار "قحط الادراک" بود و همین اتفاق به شاعران طنزپرداز جرات داد تا در لفاف شهرت "محکمه الهی " حرکت کنند.

اما این بار "خلیل جوادی" که سابقه مشت و مال "حاجی بازاری های ابن اوقت" ، "صدا و سیما" ،" مدیران کوتوله " ، " مال مردم خوارها " و جماعت فاسد دیگر را در کارنامه خود دارد این بار پا به عرصه انتخابات گذاشته و تمام قد از "میرحسین موسوی" حمایت کرده است.

همانطور که انتظار می رفت ، طنز انتخاباتی " خلیل " هم به سرعت برق و باد در بین مردم دست به دست شد و هنوز در بین طنزهای انتخاباتی حرف اول را می زند. طنزی که در آن نه اثری از هجو می توان یافت و نه مایه ای از وقاحت که این روزها به شدت گریبان جامعه را گرفته و رها نمی کند.طنزی نجیب که در این روزگار نانجیب خیلی جای خالی اش احساس می شد.

می دانم اگر " دن کیشوت های انقلاب سبز " این سطرها را بخوانند به پستو می روند و دندان هایشان را برای دریدن من تیز می کنند اما با جسارتی آغشته به افتخار ادعا می کنم که "خلیل جوادی" همان " نسیم شمال " و " عارف قزوینی " و " میرزاده عشقی" روزگار ماست که هر روز " تهدید " می شود و "طعنه" تازه ای تحمل می کند اما از میدان نمی گریزد.

با اطمینان می گویم که در آینده نزدیک خیلی ها می آیند و می روند و نام ها و یادهای بسیاری فراموش می شود اما نام "خلیل جوادی " هیچگاه از حافظه تاریخی انقلاب سبز پاک نخواهد شد.

شیخ اصلاحات! تو برای " تحقیر " آمده ای

دیروز هوادارانت را در میدان انقلاب دیدم.مثل خودت عصبی و کم ظرفیت و البته با صدای گرفته و خش دار از فرط فریاد زدن که میراث توست.

شیخ عصبانی اصلاحات

هوادارانت می گفتند برای تغییر آمده ای.می گفتند چون شما بزرگترها ( در آستانه ۴۰ سالگی برای خودم نوشابه باز می کنم) اهل انقلاب دوباره نیستید ما آمده ایم اصلاحات بکنیم! به خدا آدم ناخودآگاه یاد ابراهیم نبوی می افتد و خیمه شب بازی حسنی و کرکر خنده های شبانه در سال های بد و سال های باد و روزگار نان و املت و هر چه باداباد 

برای تو که غیرت را خورده ای و صداقت را قی کرده ای کلمه  " غرور " معنای مشخصی ندارد. نمی دانی چه دردی دارد بروی ترکیه و فلان افندی بی پیشینه به تو بگوید بو می دهی و تروریستی و حتما آمده ای که شر تازه ای به پا کنی و الخ! نمی دانی چه دردی است وقتی قرار باشد توی لانه بنشینی تا صاحبت تکه استخوانی از سر ترحم بیندازد جلویت و تو با نگاهی سرشار از سپاس برایش دم بجنبانی.

ایران چک های پنجاه هزارتومانی را بگذار توی جیب لا یتناهی ات آشیخ

بگذار شعله های دوزخ از جیب گشاد تو زبانه بکشد. بگذار این تتمه غیرت در اجاق رو به سردی ما باقی بماند.بگذار سفره های آبروی ما باز بماند و نان بازویمان را بخوریم. این همه بریز و بپاش برای قلب بیمارت ضرر دارد به مولا!

شیخ مهدی کروبی

فکر می کردم فقط شب انتخابات خوابت برد اما هنوز هم می بینم که خوابی و رویای شیرین سلطنت می بینی. خواب می بینی که این سرزمین به روز بلاد ونزوئلا و بورکینا فاسو افتاده و تو می توانی با انداختن یک ژتون پنجاه تومانی در تن این حمار مصنوعی از  ملت ایران سواری بگیری.البته ما هم که لابد خوابیم و خبر نداریم که تو برای " تحقیر " آمده ای نه " تغییر "ی که از آن حرف می زنی.

شیخ ساده دل و خوش خیال!

دیشب از کوچه یزدان پناه رد می شدم. به پلاک ۷۷ که رسیدم یاد بچه های بی پناه مطبوعات افتادم و دلم گرفت. هوندای شیک حضرت کرباسچی هنوز همانجا پارک بود و فراعنه اصلاحات در پارکینگ غوغایی به پا کرده بودند. یادم آمد که در این پلاک و کارگزارانش چقدر قلم زدم. چه بچه های پاکی آنجا قلم زدند و سر از دادگاه در آوردند.آن های دیگر هم سر بی کلاه را برداشتند و به اداره کار رفتند تا از کلاه برداری منادیان دمکراسی و حقوق بشر شکایت کنند...معاون اول تو هنوز به من و بچه های کارگزاران بدهکار است. همان که تا دیروز غارتگر بیت المال بود و امروز با شیخ اصلاحات جمع المال و ...بگذریم

 کاش دیشب از کوچه کارگزاران رد نمی شدم تا چشم های غمگین فرزین و محسن و بهروز و یاسین اینهمه آزارم نمی دادند

کروبی دن کیشوت!

تو که بیایی و در سعدآباد جلوس کنی همه دشمن می شویم.اخلال گر می شویم. می توانی تیغ برداری و سر و گردن همه را یک اندازه کوتاه کنی.تو حق داری. ما غلط می کنیم که به اصلاحات پشت می کنیم. ما بیجا می کنیم که عوض نمی شویم. اصلا ما بهتر خیر و صلاح خودمان را می دانیم یا تو که همیشه به خاطر ما کفن پوشیده ای و ریش و گیس سفید کرده ای؟ به هوادارانت بگو کار توزیع نوارهای زرد را تمام کنند که تو خیلی وقت است انقلاب زرد کرده ای و خودت خبر نداری.

شیخ غرقه در توهم!

وعده ما و صدای گرفته و گردن رگ کرده تو باشد برای ۲۳ خرداد که از خواب خرگوشی  بیدار می شوی.

یا علی 

نفس میرحسین پشت گردن احمدی نژاد

در این مملکت هیچ چیز قابل پیش بینی نیست هرچند عادت کرده ایم همیشه از سرزمین های دور مثال بزنیم و پیروزی اوبامای سیاه پوست را در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا خلق شگفتی بدانیم.

کشوری که با سید محمد خاتمی روی ریل اصلاحات حرکت می کرد در یک چرخش عجیب ٬ روستازاده ارادانی را در انتخاباتی به پیروزی رساند که شیخ علی اکبر هاشمی رفسنجانی  (ذخیره نظام ) خود را برنده بی چون و چرای آن قلمداد می کرد.

آقای رییس جمهور که از فرمانداری یکی از شهرهای کوچک یک استان غربی به شهرداری تهران رسید و از راه میان بر و البته با حمایت تشکل آبادگران به کاخ ریاست جمهوری  آمد حالا با یک چالش بزرگ دست و پنجه نرم می کند که آن هم محبوبیت ناگهانی میر حسین موسوی است. مردی که نام کوچکش بیشتر از شهرت فامیلش روی زبان مردم می چرخد.

طیف حامیان احمدی نژاد برای تخریب سید محمد خاتمی برنامه های مدونی داشتند اما ظهور یکباره میرحسین موسوی همه معادلات را به هم ریخت تا کشتی بان به سیاست تازه تری بیندیشد.

آنچه مسلم است حضور مهدی کروبی عصبی و محسن رضایی نه چندان محبوب در انتخابات دهم تنها یک خاله بازی سیاسی است و رقابت جدی بین رییس جمهور امروز و نخست وزیر سابق است.

 در این رقابت پایاپای اگر میر حسین موسوی به پیروزی برسد در هنگام تحویل قدرت با مشکلات بی حد و حصری روبرو خواهد شد.بی تردید مدیران تازه به دوران رسیده دولت نهم که هنوز عطش قدرت شان سیراب نشده و به دلیل عشق قدرت از اندوختن ثروت کافی محروم شده اند به سادگی میدان را خالی نمی کنند و با توسل به نیروی حاکمیتی ٬ سهم قابل توجهی را در اداره کشور به خود اختصاص خواهند داد.

از سوی دیگر به هم ریختن ساختارهای اداری کشور از سوی دولت نهم و خود مختاری مدیران دولتی و تغییر شرح وظایف و تخصیص بیحساب و کتاب منابع مالی و در یک کلام بلبشوی اقتصادی می تواند دامی خطرناک بر سر راه مدیران اتو کشیده دولت اصلاحات به حساب بیاید و شرایط را به گونه ای رقم بزند که سر و کار مدیران آینده نظام به محبس بیفتد.از سوی دیگر هر حرکت غیر متعارفی از سوی نیروهای سیاست خارجی میر حسین موسوی سر بزند و ادبیات هسته ای ایران تغییر کند آن گاه شائبه خیانت و وطن فروشی دولت اصلاحات تقویت می شود و با توجه به چینش احتمالی مجلس در آینده حتی کفایت سیاسی میر حسین موسوی نیز زیر سوال خواهد رفت.

اما اگر میرحسن موسوی میدان انتخابات را به احمدی نژاد واگذار کند وضعیت بحرانی تری حاکم خواهد شد.نخست وزیر سابق پس از بیست سال خاموشی به میدان سیاست برگشته ٬ محال است بعد از شکست احتمالی در انتخابات دهم به کنج فراموشی و عافیت بخزد.میرحسین و یارانش از موضع انفعال به در آمده و کنشمندی را از سر گرفته اند و تردیدی نیست که به سادگی سودای حکومت را از یاد نخواهند برد.

به عبارت دیگر اقتصاددانان و سیاستمداران  منتقد دولت نهم که در چهار سال اخیر جز موج سواری رسانه ای و نق زدن های بی اثر کاری نکرده اند در قامت مخالفان شبه حکومتی ظاهر می شوند و دولت احمدی نژاد را با بحران اساسی روبرو می کنند.

در حال حاضر میرحسین غیر از محبوبیت شخصی و کارنامه مستقل  از امتیاز در اختیار داشتن ماکت اصلاحات -به سبک خاتمی- استفاده می کند و می تواند به فوران آتشفشان های خاموش رای هم امیدوار باشدو به دوران اوج سیاسی خود برگردد.

اما این سوی میدان ٬ خود پسندی و ترکتازی یاران نزدیک احمدی نژاد و فرعونیت معاونان و مشاوران و مدیران ارشد وی ٬ مظلومیت - همان تنها حربه آقای رییس جمهور - را در معرض خطر جدی قرار داده و دیر نخواهد بود که این مظلومیت از دست رفته اردوگاه اصولگرایان را به اغتشاش بکشاند.

در هر حال میر حسین موسوی یک حقیقت زنده است و با دشمنان فرضی احمدی نژاد تفاوت های بسیاری دارد. اگر سهم خواهان و تشکل های سیاسی بدنامی که زیر علم میر حسین سینه می زنند از دور و برش تارانده شوند آنگاه احمدی نژاد نفس گرم نخست وزیر سابق را پشت گردنش احساس خواهد کرد و شاید در سایه  همین ترس و نگرانی کرسی ریاست جمهوری را به رقیب کهنه کار بسپارد.

اگر احمدی نژاد شطرنج باز خوبی بود - که نیست - می توانست با قربانی کردن چند مهره کلیدی به بازی برگردد اما بعید است در زمان اندک باقیمانده این میزان هوشیاری از وی سر بزند و به احتمال قریب به یقین آقای رییس جمهور ناچار خواهد بود پیش از شمارش کامل آرا ٬ به میر حسین تبریک بگوید.